۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با بهروز سورن.

در پی استقبال دوستان و خوانندگان عزیز و برای ایجاد تنوع بیشتر در موضوعات مطروحه ی مصاحبه ها ، پایگاه اطلاع رسانی تلاطم به سراغ سوژه ای دیگر و شخصیتی متفاوت رفته و تلاش مینماید تا به مسایل حاشیه ای و کمتر مورد توجه دیگر رسانه ها ؛ بپردازد । در اینجا توجه مخاطبین گرامی را به متن مصاحبه با ...... جلب مینمایم

1. طبق معمول برای آشنایی و کسب اطلاعات بیشتر خوشحال می شویم که خودتان را برای مخاطبین معرفی کنید؟

ب - س: با درود به شما و خوانندگان محترم این رسانه
بهروز سورن هستم از گردانندگان سایت گزارشگران که هفتمین سال فعالیت رسانه ای خود را دنبال میکند।

2 اساسا بخشی از کار شما در رابطه با حقوق بشر است و در این زمینه حداقل در شبکه اینترنت چندین و چند وبسایت رسمی و غیر رسمی وجود دارد که از طریق مجمموعه ها و افراد مختلف با دیدگاهای متفاوت هدایت میشوند. اصولا یک وبسایت در این رابطه باید چه خصوصیاتی داشته باشد که بتواند ندای اصلی جامعه را منعکس کند. کدام پایگاه ها به گونه ای منحرف کننده اند و چرا؟

دقیقا همینطور است. بخش بزرگی از فعالیت ما در این رسانه همانطور که بارها اعلام کرده ایم معطوف به جنبشهای درون کشور بوده است. جنبشهایی که تحت سیطره و تسلط حکومتی و شبکه های دولتی سرکوب قرار دارند. هرجا اعتراضی صورت گیرد در پژواک آن به افکار عمومی و بسهم خود میکوشیم. در این خصوص نیز تلاش داریم که مستقل و نامتاثر از تمایلات گروهی و خودمدارانه باشیم. انعکاس زخمهائی که بر پیکره جامعه انسانی روا میشود از اهم فعالیت خود دانسته ایم و آنرا از وظایف خود دانسته ایم. بعضا نیز در دفاع فعال از حقوق انسانها با اعلام فراخوان ها و مخاطب قرار دادن نهادهای حقوق بشری و دمکراتیک در خارج از کشور شرکت مستقیم داشته ایم.
تفاوت رسانه های موجود آنطور که شما آنرا منحرف کننده مینامید با نهادهای سیاسی خبری – حقوق بشری و مستقل و آزاد اتفاقا در برخورد با همین مقوله دفاع از منزلت انسان بدون اما و اگر است.دفاع از حقوق انسانها بطور کلی و یا دفاع از بخشی از آنها؟
نهادهای رسانه ای وابسته که تعلقات مالی پنهان و آشکار دارند با رسانه های مستقل – سیاست دیکته شده آنان در پخش اخبار و نظرات است. از آنجمله اند رسانه هائی همچون بی بی سی فارسی / سایت گویا / زمانه / صدا و تصویرهای رنگارنگ لوس آنجلسی و ....
در یک جمله معطوف به انسان بودن و اعمال سیاست مستقل و آزاد مشخصه رسانه های مردمی است که بنظر من همگام با جنبشهای مردمی و در جریان داخل کشورمان و همسو با موازین حقوق بشر میباشد।

3.کار شما را میتوان در چارچوب اطلاع رسانی و منعکس کردن اخبار و رویدادها و به نحوی نیز نشر دیدگاه های مختلف و بالطبع در حیطه حقوق بشر تعریف کرد। آیا شما در حاشیه یا به موازات این کار نفوذ منطقه ای یا بین الملی نیز دارید یا با سازمانی بخصوصی در ارتباط هستید.اگر در ارتباط هستید روابط مابین شما چگونه تعریف می شود و در چه سطح و محدوده ایست و اگر خیر به چه دلیل این رابطه وجود ندارد؟

اساسا رسانه های سیاسی خبری مستقل بمرور و متناسب با نحوه عملکرد خود مخاطبان خود را نیز پیدا میکنند و بموازات فعالیت خود شبکه های ارتباطی ایجاد میکنند. گزارشگران هم از جمله این رسانه هاست و گردانندگان آن نیز فعالیت خود را در این زمینه سازمان میدهند. نهادها و سازمانهائی هم که مرتبط با آن هستند به تجربه و با شناختن متقابل بر اعتماد و باور خود بر سلامت این رسانه افزوده و آنرا تعمیق میکنند.
شبکه های ارتباطی رسانه های مستقل بسیار متنوع هستند. طبیعی است که این تنوع غالبا در حوزه جامعه ایرانیان داخل و خارج از کشور است که البته تماس با نهادهای بین المللی نیز از همین مجرا برای این رسانه و در موارد خاص امکان پذیر است.
گزارشگران اگر چه متکی بر فعالیت جمعی است و دارای شبکه های ارتباطی اما از یک سازمان خبری فاصله دارد. فعالیت همکاران سایت تلاشی است داوطلبانه و غیر انتفاعی و از همینرو میتوان گفت که بشکل حرفه ای و خودکفا کوشش ما تجلی ندارد و این مهم توان ما را در انعکاس تمامی اخبار و مطالب دریافتی کاهش میدهد.

4.حقوق بشر و در کل حقوق اولیه و آنچه در منشور جهانی حقوق بشر آمده است امروزه به عنوان معیاری عمل می کند که دمکرات بودن و دیکتاتور بودن و یا پایمال کردن حقوق بشر را میتوان به کمک آن تعریف کرد و حکومت و سیستم های مختلف را دسته بندی و در جایگاه های مختلف قرار داد। به نظر شما این خود نافی دمکراسی نیست که منشور جهانی باید شامل کشورهای نیز بشود که ایدئولوژی و تفکرات آنان ویژه خود آنهاست و با این مشنور همخوانی ندارد و جامعه بین الملل نیز با مکانیزمهای ویژه خود سعی در مجبور ساختن آنها به تن دادن به این قوانین می کند؟ نظر شما چیست؟

بنظر من حقوق بشر و منشور آن در ارتباط با کشورهائی که سنت ها و قوانین مذهبی حکم میرانند و باورهای عمومی را نیز در امتداد خود دارند – پدیده ای بالنده هستند و دفاع از آن الزامی است. حقوق زنان / حقوق کودکان / حق آزادی بیان و عدالت اجتماعی و ... مقولاتی نیستند خودویژگی جوامع نادیدیه گرفتن آنها را مشروع جلوه دهند. آزادیهای سیاسی و حق تشکل و اجتماع امروزه گره گاههای اصلی در کشورهای مزبور هستند و بی هیچ تردیدی قابل دفاعند. بعنوان یک نظریه بالنده بحث این است که آیا نیروهای بالنده میبایستی به ترویج و پشتیبانی از آن مشغول شوند یا اینکه دفاع از حقوق انسانی را به زمانی دیگر و آینده ای نامعلوم محول سازند؟
بنظر من هیچ بهانه ای برای محکوم کردن بی عدالتی و پشتیبانی از برابری حقوقی انسانها مجاز نیست। اینکه در قلب آفریقا و برای منع ختنه زنان باشد و یا در کهریزک و اوین و در دفاع از زندانیان سیاسی

5.شخص شما چقدر به جنبش فعال فعلی در ایران ایمان دارید این سوال را از این دیدگاه عرض میکنم که اساسا این گونه حرکت ها در سیستم های بسته جوابگو ست و یا اصلا با حرکت های مسالمت آمیز و مدنی میشود به جنگ چماق و خشونت رفت। برخی ها این معادله را قبول ندارند و به گلوله در برابر گلوله باور دارند. شما این معادله را چگونه ارزیابی می کنید؟

اتفاقا پاسخ این سوال را چندی پیش در یادداشت روز سایت دیدگاه داده ام. بنظر من جنبشهای جاری در کشورمان از قبیل زنان دانشجوئی کارگران ملیتها معلمان و جوانان و.. اصالت دارند چرا که ماخذی در پائین داشته و از درون محرومیتها و بی عدالتی های موجود برخاسته اند و هم از اینرو قابل دفاع هستند بویژه برای تمامی آنان که پشتیبانی از حقوق بشر را در راس کوشش های خود قرار داده اند. این جنبش ها طبیعی است که در ابتدای امر و همواره در اشکال مسالمت آمیز خود را بروز میدهند. مردم و زحمتکشان هیچگاه در جبهه جنگ و خونریزی و خشونت قرار ندارند. اما فراموش نکنیم که حکومتها خود نوع برخورد مردم را با نیروهای سرکوبگر برمیگزینند. جمهوری اسلامی است که با استفاده از سرنیزه به مردم شکل مبارزه را تحمیل میکند. قطعا و چنانچه روش سرکوبها همراه با قتل های خیابانی و زندان و شکنجه و تجاوز باشد این جنبش را به تعمق وامیدارد و دیر یا زود ابزار ضروری را بدست مردم خواهد داد. تجربه قیام بهمن 57 نمودار تکامل و رشد مبارزات مسالمت آمیز مردمی را نشان میدهد که با تسخیر پادگانها و نهادهای مسلح رژیم ستم شاهی همراه بود. این نکته نیز در منشور حقوق بشر منعکس شده است. حق مقاومت در برابر سرکوب

6.هر شخص یا گروهی از جمهوری اسلامی تعریفی خاص دارد که ساخته و پرداخته ایدئولوژی یا ناهمواریهایست که در این سیستم سیاسی دیده است। بعضی ها سیستم را کاملا دیکتاتور و غیر قابل تغییر می دانند. برخی متعادل و برخی دیگر سیستم را بسته اما قابل تغییر میدانند تعریف شما در این حوزه چگونه است؟

بنظر من جمهوری اسلامی نظامی بسته و غیر قابل تغییر است. ستونهای ایجاد شده در آن از جمله ولایت فقیه شورای نگهبان و خبرگان و... بیانگر این مختصات است. نظامی است استبدادی که زبانی جز سرکوب و سرنیزه در مقابل نیازها و مطالبات مردمی عرضه نکرده است و به همین دلایل تغییری را نیز پذیرا نیست. انتخابات اخیر نشان داد که حاکمان حتی منتقدان خانگی خود را نیز تحمل نمیکنند. ایجاد توهم تغییر پذیری رژیم تنها گرد و خاک پاشیدن در چشمان خواننده است.

با سپاس از شما که این فرصت را بمن دادید
بهروز سورن از گردانندگان سایت گزارشگران
29.8.2009

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با امیره فاضلی نیا


خوانندگان عزيز و هميشه همراه پايگاه اطلاع رساني تلاطم، در راستاي نشر عقايد و گسترش پهنه ي اعتراضات ومسائل سياسي و حقوق بشر ايران، اين بار نيز با يکي از هم ميهنان عزيز گفتگويي اختصاصي تدارک ديده ايم که با هم مشروح آن را مي خوانيم
ضمن تشکر وقدر دانی از این شمابه خاطر پذیر فتن انجام این مصاحبه توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می نمایم.

برای آشنایی بیشتر خوانندگان با شما، سوال اول را اختصاص میدیم به معرفی خودتان و اختصاراً آنچه که ملزم می دانید که خوانندگان عزیز از آن مطلع باشند، بر همین اساس می پرسم که اميره فاضلي نيا کیست؟

من يك زنم،زني كه تمام زندگي خود را براي ايجاد تغیير ، براي ايجاد دنياي بهتر و برابري زن و مرد و براي انقلابي كه منشا آن؛معتقد هستم زنان خواهند بود تمام زندگيم را مبارزه كردم در مقابل قوانين ضد انساني ديني و فرهنگ هاي ضد زن عشيرتي مبارزه كردم و در اين راه پر تلاطم تن به هر سختي صرفا براي پيروزي دادم .و شكنجه ها متحمل شدم .و فكر ميكنم الگوي يك زن مبارز مقاوم بودن آن در مقابل سختي ها و فشار ها هستش.

شما اصالتاً عرب هستید و اهل خوزستان ، دوست داریم جایگاه زن در جوامعه عرب نشین خوزستان را برای ما شرح دهید بالخص نواحی و مناطقی که هنوز قوانین سخت و متحجر قرون گذشته زنده هستند؟

بربريت و تحجر يكي از مشخصه هاي دين در جوامع دنيا و بخصوص جوامع عربي در برخورد با زن هست اگر در اين نوع جوامع حتي بخواهيم در مورد زن صحبت بكنيم مطلبي غير از سركوب ظلم و جنايت مافوق بشري نسبت به زن را شاهد نخواهيم بود چرا كه در جوامع عشيرتي اساسا موجوديت زن را به رسميت نميشناسند । زن يك وسيله براي ارضاي جنسي زن يك وسيله توليد مثل و يك نيروي كار بدون دستمزد محسوب ميشود .زن ملك خصوصي مرد براي ارضاي تملك مردانگي هست . زن در جوامع عشيرتي عرب حق انتخاب و مشاوره و اظهار نظر را ندارد بايد مطيع باشد .مثل حيوان كه قادر به بيان نيست .در جوامع عشيرتي به حيواناتي مثل شتر بيشتر از زن بها ميدهند چرا كه از اين نوع حيوانات در قدرت نمائي در بيرون از خانه هم ميتوانند بهره بگيرند ولي زن فقط در چارچوب خانه برايشان ايجاد لذت ميكندآداب و رسوم وحشيانه عشيرتي و مرد سالاري مطلق كه منشا آن دين است هميشه مردان را در موقعيت استثمار قرار داده .و اين طيف در طول تاريخ ابزاري به نام دين و خرافه براي استعمار انسانها را نهادينه كردند و از اين ابزار براي استثمار و استحمار بهر ه ميگيرند. در عشيرتي كه من زندگي كردم و بزرگ شدم نيز اين شرايط حاكم بود و من بر عليه اين زن ستيزي و قوانين ضد انساني اقدام به سنت شكني كردم و دست به يك مبارزه بر عليه بر بريت و تحجر زدم و پايه هاي مبارزه را در عشيرتهاي عرب موجود در منطقه بنيانگذاري كردم. و براي تداوم اين مبارزه تلاش بي وقفه تمام انسانهاي مدرن و برابري طلب نياز است.

شخص شما چه قبول کنید و چه قبول نکنید مانند یک زن و فعال اجتماعی که بسیاری از قوانین و مقررات را مقبول ندانستید و مردود شمردید از موضع تقابل و مبارزه با آن سیستم برآمده اید، به نظر شما و با توجه به تجربیات و اندوخته هایی که دارید آیا جامعه ایران و بالخص جنبش زنان در ایران می تواند به خواستگاه واقعی خودش در کوتاه مدت یا میان مدت برسد؟ در هر حالت دلیل یا دلایل شما چیست؟ البته من اين عبارت را كه بيشتر فعالين زن را فعال اجتماعي مطرح ميكند قبول ندارم ।زن در جامعه ايران با ايجاد يك جنبش انقلابي بر عليه سيستم حاكم بر ايران دست به يك مبارزه همه جانبه سياسي زده .واعتراضات ما در قالب معضل يا مشكل اجتماعي نيست و اساس سيستم حكومتي ايران را مورد هدف قرار داديم

تازماني كه حكومت ديني و ضد انساني در ايران وجود داشته باشد نميتوان اميد به تغير داشت.در تمام دنيا زنان پيشگامان مبارزه انقلابي طبقاتي بودند در جامعه ايراني زن از اينكه به عنوان انسان به رسميت شناخته نميشود عصباني است و براي احقاق حق انساني خود دست به مبارزه و انسجام تشكيلاتي زده .به نظر من زن در ايران كاملا واقف به حقوق انساني خود است و همين انگيزه سبب شده كه شجاعانه و بي پروا در مقابل زن ستيزي قد علم كند و در اين راه زنان مبارزي كه در زندانها زير شكنجه و يا زناني كه اعدام شده اند نمايانگر آگاهي و اصرار به مبارزه زنان ايراني است و به نظر من زنان در ايران با تداوم مبارزه ميتوانند به جايگاه زن دست بيابد . و قوانين برابري زن و مرد و حقوق مشترك شهروندي و حضور فعال زن در فعاليت هاي سياسي اجتماعي و اقتصادي به اثبات و استقرار برساند.در اين راستا حركتهاي منسجم زنان در ايران قدرت تاثير در عقب نشيني رژيم را نشان ميدهد.به هر حال براي پيروزي و به نتيجه رساندن مبارزه برابري طلب و آزاديخواه نميتوان اميد داشت كه يك شبه به آن رسيد البته كه زمان خواهد برد و شرايط متفاوت زماني ميتواند نقش مهمي در زمانبندي و پيروز ي اين جنبش برابري طلب و آزاديخواهانه باشد
با اشاره با مطالبی که بیان نمودید افق و آینده جنبش زنان در ایران را چگونه می بینید؟

وقتي تاريخ سياسي ايران را بررسي ميكنيم ميبينيم كه در تاريخ معاصر زن نقش تعين كننده و تاثير گذاري خود را ايفا كرده بيشتر جريانات اعتراضي را توانسته رهبري كنه بر خلاف تصور رژيم مبني بر اينكه با در حصار شديد سركوب قرار دادن ميتواند از اگاهي يابي زنان جلوگيري بكن زن در اين حصار امنيتي رژيم توانست خود را در عرصه هاي مبارزاتي براي برابري و ازادي به اثبات برساند به نظر من زن ميرود در شرايط سياسي ايران نقش اصلي انقلاب را به عهده بگيرد .وتوانسته خو د را در جوامع بين المللي نيز مطرح كن و اين نويد پيروز را براي جنبش و در نهايت انقلاب براي ازادي و برابري را به تمام مبارزان راه ازادي را ميدهد.

طبق اطلاعاتی که ما از آن مطلع هستیم و در پایگاه های مختلف اینترنتی منتشر شده، شما تقریبا قریب به 5 سال است که با فرزندی که دارید در ترکیه به سر می برید و در این مدت هم چند بار درخواست شما مبنی بر پناهندگی و یا انتقال به کشور ثالث رد شده است، با اشاره به این نکته که اگر سازمانهای مربوطه بی طرفانه قضاوت کنند و به مشاکل رسیدگی کنند که در اون صورت شما نبایستی مشکلی از لحاظ ترس و دلهره در امر تحویل و دپرت شدن به ایران داشته باشید سازمانهای مربوطه چه دلیل یا دلایلی برای در رابطه با شما دارند که بی توجه از کنار مسئله و مشکل شما می گذرند؟ آیا شرایط ترکیه و پیمانهایی که بیان این کشور با ایران هست در این امر دخیل است؟

متاسفانه اين نوع موارد نه اولين و نه اخرين موردي خواهد بود كه دنيا شاهد بي عدالتي خواهد بودبر اساس توافقنامه ژنو تمام انسانها بالفعل ميتوانند از حقوق پناهنده گي برخوردار باشند।بخصوص در كشور تركيه شرايط براي يك زن پناهنده حتي قابل تصور نيست كه چقدر ميتواند وحشتناك باشد متاسفانه من و دخترم نيز از قربانيان سياست گذاري هاي سازمان ملل در تركيه هستيم من اسم اين نوع زندگي را مرگ تدريجي گذاشته ام كه از طرف رژيم ايران به سازمان ملل و دولت تركيه تزريق شده كه بر اثر اين تزريق فعالين سياسي و مخالفين در يك پروسه طولاني شرايط غير انساني از حالت اكتيو سياسي به منفعلين برسند طي اين مدتي كه در اين شرايط وحشتناك پناهنده گي بودم شاهد اين نبودم كه هيچ ارگاني بي طرفانه و صرفا با ديد يك انسان در مورد ما حتي بحث هم كنند در مواردي در برخورد هايشان احساس ميشود كه تحت بازجوئي عوامل رژيم هستيم.فقر فحشا گرسنگي و بيماري كودكان در شرايط پناهنده گي مشخصه پناهنده گي است از همين طريق ميخواهم بگوش تمام انسانهاي ازاده برسانم در كنار جنايت هاي علني بر عليه انسانيت در اقصا نقاط دنيا جناياتي وحشتناك براي پهاهنده گان اتفاق ميفتد از يك جائي بايد به نام انسانيت شروع كرد و از اين وحشت جلوگيري كرد .بايد متحدانه در مقابل سياست هاي غلط سازمان ملل كه به ادعاي رسمي خودشان هيچ قدرتي در كشور تركيه ندارند ايستاد ايا مگر غير از اين است كه ما تحت حمايت سازمان ملل و بر اثر توافقنامه ژنو در اينجا هستيم و كشور تركيه يكي از امضا كننده گان اين توافقنامه است بنابراين چرا بايد اين شرايط وحشتناك بخصوص براي زنان پناهنده اتفاق بيفتد به نظر من هر زني كه توانسته جان خود را از كشور ي كه رژيم جنايتكار اسلامي ايران نجات بدهد به محض رسيدن به سازمان ملل بايد حقوق رسمي پناهنده گي را شامل حال او اعلام كنند ولي متاسفانه مبينيم در مقابل زناني كه در اين مورد ظلم و تجاوز وحشيانه قرار گرفته اند سازمان ملل يك موضع سخت گرفته و برخورد مغرضانه انجام ميدهد و اميد اين را دارم كه بتوانيم اين شرايط را تغيير دهيم

تقاضای شما از سازمانهای حقوق بشری و بین المللی چیست؟ اگر بخواهید حرفی با آنها داشته باشید چه می گوید؟

من از سازمانهاي حقوق بشري و بين المللي ميخواهم هيئت هاي رسمي بطور مداوم براي بررسي وضعيت پناهنده ها فرستاده شود در مورد رسيدگي به پرونده در خواست پناهنده گي پروسه هاي طولاني بايد هر چه زود تر ابطال شود اين انسانها در اينجا از گرسنگي در حال مرگ هستند ايا اين ننگ بشريت نيست كه زنان براي خريد شير به بچه هايشان بايد در پست ترتين شرايط تن به خودفروشي بدهند كدام انسان با شرف ميتواند اين شرايط را بي تفاوت باشند كدام سازمان مدافع حقوق اوليه بشري ميتواند ادهاي دفاع كند ولي كار پراتيكي انجام ندهد انسانها از شعار و فريادهاي دروغين خسته شده اند زمان عمل رسيده و بايد تغيرات را انجام داد
متشکرم از وقتی که برای این گفتگو اختصاص دادید. سخن آخر شما برای خوانندگان ما چیست؟

من هم از شما متشكرم كه اين فرصت را داديد تا بتوانم صداي مبارزه در تمام شرايط را به تمام انسانهاي ازاديخواه و برابري طلب برسانم و براي همه شماه و انسانهاي ازاديخواه ارزوي موفقيت دارم

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با آقای واحد خلوصی.

"پایگاه اطلاع رسانی تلاطم" در راستای انجام مصاحبه با فعالین سیاسی و مدنی ؛ به مصاحبه ای اینترنتی با آقای واحد خلوصی مبادرت ورزید। تشکر وقدردانی از ایشان به خاطر پذیر فتن انجام این مصاحبه توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می نمایم:

سوال: لطفا قبل از پاسخ به پرسشهای اصلی مورد نظر، بیوگرافی خودتان را برای مخاطبان بیان کنید.

واحد خلوصی – دانشجوی محروم از تحصیل بهائی। در ابتدای سخن، مایلم که توجه شما و مخاطبان عزیز را به این نکته معطوف سازم که پاسخ پرسشهای مطرح شده صرفاً بیانگر دیدگاه شخصی خواهد بود و خواهشمندم مطلقاً آن را به عنوان پاسخ مسئول، نماینده یا هر عنوان دیگری از طرف جامعه یا جمعیتی از بهائیان قلمداد نفرمائید. باتشکر.

سوال: با توجه به واقعیات موجود در جامعه ایران و وجود معضل حقوق ملیتهای ایرانی ( کردها، بلوچه ها، آذری ها، وغیره) از دیدگاه آیین بهایی راه حل این مشکلات در چیست؟ آیا آیین بهایی اصولا اعتقادی به حقوق ملیتهای گوناگون ونژادی دارد؟

با توجه به آنچه از این آئین تا کنون آموخته ام، وحدت به عنوان یکی از اساسی ترین اصول بینشی این آئین از سطوح مذهبی، قومی، ملی و سایر مرزبندی های فکری فرا تر رفته و تحت عنوان "وحدت عالم انسانی" مطرح می گردد। وحدت عالم انسانی یعنی ارتباط و اتحاد بین جمیع ملیتها و نژادها عالم در نهایت دوستی و مودت به طریقی که همیشه دنیا از خطر جنگ مصون و در امان باشد و بین تمام دول و ملل عالم صلح حقیقی و دائمی برقرار گردد. نقطه مقابل این تفکر که ردپای آن را در تمامی مشکلات بشر کنونی می توان بوضوح مشاهده کرد، "تعصب" است که در تعالیم بهائی به عنوان هادم یا ویرانگر بنیان انسانی شناخته می شود. با محو شدن آثار تعصب جنسی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی، ملی، قومی، طبقاتی، فرهنگی و تعصباتی مبتنی بر تمایزات تربیتی و سنی، عالم بشری وارد عرصه ای خواهد شد که کل عالم را یک وطن محسوب کرده و جمیع ساکنین آن را اهل این وطن می شمارد. شاید رسیدن به این منظر در ابتدا غیر ممکن بنظر آید، اما در مقایسه عالم انسانی با کالبد و هیکل انسان و توجه به نشو و نمای تدریجی آن، مشخص میگردد که عالم اکنون در مرحله بلوغ بشر بسر می برد و رسیدن به این اتحاد، بتدریج دور از ذهن نخواهد بود. علاوه بر این نشانه ها و علایم وحدت عالم انسانی در گوشه و کنار جهان در حال جلوه و بروز اند، مردم جهان چه در گروه های موافق این وحدت و چه درگروه های مخالف آن شاهد رسیدن تدریجی بشریت به وحدتی خواهند بود که هیچ قوه ای قادر به ممانعت از آن نیست. در واقع اعمال تبعیض نسبت به یک قوم یا گروه به این مناسبت که در اقلیت واقع است، تخدیش روح وحدت خواهد بود و موجب روسیاهی عاملین آن در ذهن تاریخی بشر و نسل های آینده. تحقق صلح جهانی و رفع معضل ملیتها و نژادهای گوناگون ممکن نیست مگر آنکه تعصبات خشک و بی منطق از بین رفته و تفکر وحدت عالم انسانی در قلب انسان نهادینه گردد. این پیام را بهاالله، پیامبر ایرانی حدود یک قرن و نیم پیش به قلوب بشر رساند و بسیاری را دگرگون ساخت و عمر آئینش تا کنون نشان می دهد که چگونه جمیع طوایف و قبائل با بیشترین تنوع قومی، نژادی، زبانی، رنگی و پیشینه مذهبی می توانند در زیر سایه وحدت عالم انسانی جمع گردند. البته در این مسیر تمام ادیان، بشریت را پله پله از مراحل وحدت عبور داده اند و هر کدام ما را مرحله ای به جلو رانده اند تا در این ظهور به مرحله وحدت عالم انسانی رسیده ایم. در این سطح وحدت که آن را وحدت در کثرت نیز می نامیم، تضاد و تنوع نژادی یا قومی موجب محبت و یگانگی می شود و همانند موسیقی، نت ها و الحان مختلف با یکدیگر ترکیب می شوند و نغمه ای موزون و ملیح را پدید می آورند.

سوال: هم اکنون عصری که درآن قرار داریم وبه عنوان تمدن دمکراتیک قرن بیست و یکم مشهور شده است وتحت تائیر موج سوم (دانایی) جهان روبه تکامل یابی به سوی همزیستی با قبول پلورالیسم فکری دارد آیین بهایی چه رویکردی را در قبال فرهنگ نوین جهانی وپلورالیسم فکری حاصله می تواند در پیش بگیرد؟

به طور کلی، پلورالیسم فکری با آن مفهوم که به پذیرش تنوع و بها دادن، به آن دلالت دارد در سوال قبلی به اختصار به آن اشاره شد। بروز این نوع فرهنگ نوین ریشه در نیروهای عظیم فکری دارد که در سراسر جهان در حال جلوه و بروزند. نشانه های این تفکرات را در آرزوهای مردم برای پایان یافتن اختلافات، رنجها و ویرانیهائی که دیگر هیچ کشوری از آن مصون نمانده، می توان دید. به نظرم رویکردی که جامعه بهائی در کنار این نوع فرهنگ فکری در پیش گرفته، تحولی دوگانه است که به طور همزمان در آگاهی وجدانی افراد بشر و ساخت نهاد های اجتمائی صورت می گیرد. در واقع این رویکرد عامل نجات افراد از افراط و تفریطی است که ممکن است در مکاتب سوسیالیستی با معضل جمع گرائی مفرط یا مکاتب اومانیسمی با مشکل فرد گرائی مطلق، بوجود آید و افراد را به تعادلی که سبب ارتقای فرد و جامعه در نفس یکدیگر خواهد بود، رهنمود می سازد. در آئین بهائی همزیستی مسالمت آمیز افراد در کنار یکدیگر و با افکار متنوع توصیه شده است، فقط مهم است که ما با تعصب و عدم تحمل افکار دیگران نخواهیم همه را به رنگ خودمان در آوریم و به طور کلی داشتن عقیده مربوط به هر فرد است و آزاد است ولی نباید باعث صدمه به دیگر افراد جامعه شود زیرا در آن صورت با اصل وحدت کل افراد بشر مخالف خواهد بود لذا هر کس می تواند افکار و عقاید خودش را داشته باشد ولی نباید داشتن این عقیده باعث عدم تحمل دیگر افراد جامعه شود و اسباب تعرض و ترور شخصیتی یا فکری دیگران را فراهم آورد. بسیار دور از واقعیت است اگر بخواهیم این تحول و پیشرفت تمدن نوین را با استناد به فرضیاتی کهنه و آغشته به خرافات و یا صرفاً فرضیاتی مادی بنا کنیم. لذا بازنگری دقیق و دوباره اندیشی راجع به تعاریف، خط مشی ها، برنامه ها و روش های اجرائی برای رسیدن به این همزیستی مسالمت آمیز اجتناب ناپذیر است. به عنوان مثال در تعالیم بهائی برای آگاهی وجدانی افراد در تعریف وحدت و اتحاد، عالم انسانی بارها به هیکل انسانی تشبیه شده است، این مثال نمایانگر آن است که جامعه انسانی از توده ای از واحدهای متفاوت تشکیل نشده و از معاشرت و همزیستی افرادی بوجود آمده که هر یک دارای هوش و اراده هستند. در هیکل انسان نیز به رغم تناقضی که به ظاهر به نظر می رسد، یکپارچگی و پیچیدگی نظام بدن و ترکیب کامل همه سلول ها تندرستی بدن را تضمین کرده و اجازه میدهد تا هر سلول توانائی های مخصوص و پنهان خود را به منصه ظهور برساند. همه سلول ها چه به لحاظ انجام دادن وظایف در بدن و چه به لحاظ سود مشترک که همان تندرستی کل بدن است، از بدن جدا نیستند. در واقع رشد جسمانی بدن بسیار والاتر از وجود بدن و اعضای آن است. در جهان نیز کثرت موجود که کثرتی است ذاتی، وحدت را از یکنواخت بودن متمایز می سازد، تحت این تفکر و با گذر از بلوغ جمعی جامعه انسانی، اصل وحدت در کثرت به کاملترین وجه نمودار خواهد شد، لذا بسیاری از اصول و تعاریف همانند اصل وحدت، در راه ساختن جهانی بهتر، مستلزم بازنگری و دوباره اندیشی جمعی اند، تعاریف و مفاهیمی همچون عدالت، مشورت، رابطه علم ودین، تساوی حقوق زنان و مردان، حقوق بشر، زبان و خط مشترک، ترک تعصبات، تعلیم و تربیت، تعدیل معیشت و غیره. با تعریف و تشکیل این چهارچوب های ادراکی، قطعاً راهکارها و تکنیک های نوینی در رفع مشاکل بشری به صورت ابتکارات فردی و جمعی جلوه و بروز می کند که مستلزم تحقیق و تتبع بیشتر در آثار بهائی است.

سوال: چنانکه شاهد گذر تاریخ بوده ایم پیروان آیین بهایی مورد محدویت وآزار قرار گرفته اند علی الخصوص در نظام جمهوری اسلامی ایران و در چند ساله اخیر در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد این روند شتاب صعودی بیشتری به خود گرقته است. علت ایجاد چنین محدودیتها و ایراد اتهامات به پیروان این آیین چیست؟

این محدودیت ها و اتهامات از اوئل قرن سيزدهم هجري آغاز گردید، در تاریخی که نياكان وپيشينيان ما نداي بها الله را لبيك گفتند و شریک و سهیم ابتلائات و مشکلات آن مولاي عليم برای ايجاد مدنيتي جديد وفرهنگي بديع در جامعه بشري شدند। از آن گذشتة پر افتخار تا به امروز که به جرات مي توان گفت كه هر خانواده بهائي در ايران از اين تضييقات وصدمات بي امان سهمي داشته است، بهائیان همواره در وطن خود معرض بهتان و گرفتار آزار و تحقير و توهين مخالفان بوده اند و در اين راه از مال ومنال و جاه وجلال وراحت وثروت و جان شيرين گذشته اند. در طول این مدت با زدن تهمت های فراوان از قبیل نجس بودن یا جاسوس بودن و ... و عدم اجازه به بهائیان برای پاسخگویی شرایطی را فراهم کرده اند که جامعه ای که در کنار ما زندگی می کند به ندرت جرات نزدیک شدن به جامعه بهایی را پیدا کند و از حقیقت اعتقادی پیروان این آئین با خبر شود لذا از این طریق امکان تعامل جامعه بهائی با جامعه اطراف آن کم شده بود، اما در سالهای اخیر خوشبختانه با ایجاد فضای بیشتری برای گفتمان و تغییرات محسوس فرهنگی در جامعه ایران این فاصله کمتر شده است و توجه افراد جامعه بیشتر به این مطلب جلب شده است که به بهائیان نیز چون دیگر افراد جامعه نگاه کنند و از مظالمی که در این مدت بر آنها وارد شده است حداقل ابراز تاسف کنند. دليل اصلي مخالفت با آئین بهائی از بدو ظهور آن تا به امروز آن بوده كه مخالفان این آئین، پیامبر آن را مؤسس جامعه اي بديع مبتني بر برابري و عدالت اجتماعي مي ديدند و در آن، جا و مقامي براي خود نيافته اند. اين بيم وهراس از آن زمان تا كنون انگيزه بروز شدائد وبلاياي متواليه بر پیروان این آئین بوده است. گرچه با تغييرات سياسي اخير كشور ایران، وضعيت بهائیان وخيم تر شده است اما نمی توان تمام این مصیبات و محرومیت ها را به حکومت یا دولتی خاص منسوب نمود. در حقیقت آنچه واقع می شود سنتی است که در طول تاریخ حیات انبیا و ادیان همواره تکرار شده و می شود. آنچه که تقدیر الهی براي بلوغ و اتساع قابليت پیروان آئین بهائی برگزیده، گرچه ممزوج به انواع محن وبلايا است ، ولي هدفش بروز جامعه ايست كه قادر به انجام رسالت عظيم خود خواهد بود. به همین علت است که بهائیان ترجیح می دهند بمیرند و دینشان را انکار نکنند. بهائیان ایران اگرچه هنوز از آزادي محرومند، اما در آستانه آنند كه مقام وموقعيت خود را به عنوان عضو شريف جامعه ايران كسب نمائيد و سبب خدماتي جهت عزت و منقبت كشور مقدس ايران گردند. چراکه از دیدگاه آئین بهائی و در پیش بینی های آن: " ايران مركز انوار گردد، اين خاك تابناك شود واين كشور منور گردد واين بي نام ونشان شهير آفاق شود واين محروم محرم آرزو و آمال و اين بي بهره و نصيب فيض موفور يابد وامتياز جديد وسرفراز گردد."" افق ايران از پرتو آسمان روشن ومنير گرديد .عنقريب آفتاب عالم چنان بدرخشد كه آن اقليم اوج اثير گردد وبه جميع جهان پرتو اندازد وعزت ابديه پيشينيان دوباره چنان ظهور نمايد كه ديده ها خيره و حيران گردد."به امید آنکه هرحکومت یا دولتی با توجه به عدالت و آزادی، بتواند مصداق پیش بینی های آئین بهائی گردد.

سوال: با توجه به رویدادهای اخیر در ایران بعد از دوران انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری تحلیل شما از آینده نظام سیاسی جمهوری اسلامی ودیدگاه آیین شما نسبت به وقایع اخیر چیست؟

مسلماً آنچه به عنوان "حوادث اخیر در ایران" نامیده می شود، سبب حزن و اندوه بنده نیز بوده است। این اندوه فارغ از هرگونه گرایش سیاسی، صرفاً به علت به خطر افتادن امنیت جوانانی است که مشتاق شکوفائی استعدادهای وسیع و نهفته خود هستند. یقیناً بهائیان به این اصل اساسی آئین خود که هر گونه فعالیت سیاسی حزبی را بر پیروان و موسسات خود شدیدآ منع می کند متمسک خواهند ماند، چراکه تعدیل عالم اخلاق به اسباب معنوی میسر است و با تمسک به وسایل مادی و سیاسی ممکن نیست. شرکت در جریانات سیاسی و حزبی با اصل وحدت عالم انسانی که مهمترین و اصلی ترین هدف جامعه بهائی است منافات دارد و در نتیجه جامعه بهائی در تشکلات حزبی وارد نمی شود ولی همت و انرژی خود را صرف ساختن دنیایی بهتر برای مردم و از بین بردن نابرابری های فرهنگی و اجتماعی و معیشتی می کند و در عین حال در کلیه فعالیتهای غیر حزبی همگام با مردم هر کشوری که ساکن است فعالیت می کند. بنده نیز در کنار سایر بهائیان که اکنون به نمادی از ثبوت و استقامت در مقابل مشکلات و مشقات تبدیل گشته اند، با اطمینان از آینده درخشان ایران، بر این باور استوار خواهم ماند که نور معرفت و دانائی سرانجام این کشور را منور خواهد نمود. عدالت خواهی و انصاف طلبی هموطنان روشن ضمیر ما، با اتکا به قدرتی درونی که انسان را از آسیب کینه و نفرت محفوظ می دارد، موجب تداوم رفتاری منطقی و اخلاقی و سبب محبت و وداد خواهد شد. امید آنکه هرحکومت یا دولتی با توجه به عدالت خواهی و انصاف طلبی، سبب عزت و افتخار ایران و ایرانیان گردد.

سوال: گرچه پرسشهای زیادی در مورد آیین بهایی وفراخوانی وحدت در عالم چه به صورت آیین وچه به صورت زبان وخط مطرح است، اما آنچه شما لازم می دانید به عنوان حسن ختام کلام بیان کنید؟

بحث جامع راجع به آئینی که استعداد جهانی شدن دارد و راهکارها و لوازم صلح جهانی و وحدت عالم انسانی را برای بشریت به ارمغان آورده است، نه در این مقال می گنجد و نه در حوصله یک مصاحبه . آنچه ذکر می گردد، صرفاً مروری اجمالی و گذرا بر آموزه های اساسی آئین بهائی است. امید آنکه این مختصر که مشروح آن در کتب و آثار بهائی به وفور موجود است، علتی برای تتبع بیشتر در این آثار گردد. تمام تعاليم در اين ديانت متوجه به تحقّق اتحاد و اتّفاق يا وحدت عالم انساني است. براي رسيدن به اين هدف راه‌حلي چند بُعدي ارائه می شود كه مي‌توان آن را در اصطلاح نظم بديع خلاصه كرد. منظور از نظم بديع مجموعۀ احكام و مبادي روحاني و اداري ديانت بهائي است. اما آنچه در درجهء اول اهميت قرار دارد ايجاد اعتقاد و تعهّد به وحدت عالم انساني در همهء افراد بشر است. اگر اين تعهد در سطح اقدامات و افكار باقي بماند، ثمرات آن محدود و ناپايدار خواهد بود؛ تنها در صورتي مي‌توان به تعهّدي پايدار و عميق دست يافت كه این تعهد به سطح ايمان وارد شود. همچنین تديّني كه ديانت بهائي خواهان ترويج و تبليغ آن است تمسّك به مجموعه‌اي از اعتقادات و اعمال تعصب‌آميز و خشك ظاهري نيست، بلكه مفهومي بسيار وسيع تر و مهم تر دارد. در واقع دیانت، تعالیم الهی است که سبب تربیت افکار عالی و تحسین اخلاق و حیات روحانی و ترويج مبادی عزّت ابديّهء عالم انسانی میگردد. لذا از یک دین محیی و نباض انتظار میرود که مطابق علم و عقل باشد و سبب الفت و محبّت شود. اگر مطابق علم و عقل نباشد به وهم تبدیل می گردد و ممکن نيست سبب اطمينان قلب شود و به آن دين نمي‌گويند. تعلیم دیگر در این آئین تحرّي حقيقت است، يعني هر انساني بايد شخصاً و منصفانه به جستجوي حقيقت بپردازد و از تقليد بدون تفكّر يا تفكّر متعصبانه بپرهيزد. انسان اکنون به درجه‌اي رسيده كه ديگر به تقليد محتاج نيست. آنچه احتیاج دارد مشورت است که سبب رسیدن به حقیقت خواهد شد. در تعلیمی دیگر یعنی تعليم و تربيت اجباري و عمومي که تحقّق وحدت عالم انساني به آن وابسطه است، می توان وحدت اصول و قوانين را تربیت و تدریس نمود، تا جميع بشر تربيت واحد شوند. يعنی تعليم و تربيت در جميع مدارس عالم بايد يکسان گردد، اصول و آداب يک اصول و آداب شود و وحدت عالم بشر از دوران کودکی در قلوب نهادینه شود. مفهوم تعليم و تربيت يكسان كه مطرح شد، صرفأ مربوط به اصول مشترك حياتي جهاني براي ايجاد و حفظ وحدت و صلح است و نه "يكسان سازي" اي كه منكر تنوّع آداب و فرهنگ اقوام مختلف است. يكي ديگر از تعاليم آئین بهائي تساوي حقوق زنان و مردان است که منجر به ترقیات خارق العاده در عالم انسانی خواهد شد چراکه زنان به عنوان اول مربی و معلم انسانی يک رکن مهمّ از دو رکن عظيمند. در واقع می توان عالم انسانی را به پرنده ای تشبیه کرد که دارای دو بال است، یک بال آن مردان و بال دیگر زنان، بايد هر دو بال قوی باشند تا عالم انسانی بتواند پرواز کند. دیگر تعلیم آئین بهائي تحت عنوان ترك تعصبات مطرح می گردد که انواع تعصبات خشک و بی منطق جوامع بشری همانند تعصّب دينی، تعصّب مذهبی، تعصّب وطنی، تعصّب سياسی را هادم بنيان انسانی می داند. علت چنین تعصباتی عدم آگاهی از این واقعیات است که حقیقت ادیان الهی یکی است، جمیع بشر از یک نوع و خانواده اند و بندگان یک خداوند اند، از یک جنس بوجود آمده اند و این تقسیم بندی و گروه بندی کار خداوند نیست. خداوند همه انسانها را روی یک زمین خلق کرده و همه را یکسان خلق کرده، لذا پیش او فرقی وجود ندارد، این وهم ما انسانهاست که چنین تقسیماتی را انجام داده ایم و نسبت به آنها تعصب پیدا کرده ایم تا بدان جا که حاضر به جنگ وقتل برای آن نیز هستیم. در تعالیم بهائی برقراري صلح مستلزم طي مراحل متعددي است كه در آثار بهائي به عنوان صلح اصغر و صلح اكبر و صلح اعظم از آنها نام برده شده است. مرحلهء صلح اصغر، صلح ميان دولتهاي مستقل است، مرحلهء بعد كه صلح اكبر نام دارد عبارت از تشكيل يك حكومت جهاني مافوق حكومتهاي ملي است. مرحلهء صلح اعظم كه مقصد اصلي ديانت بهائي است صلح حقيقي ميان عموم انسان هااست. این صلح زمانی روی خواهد داد که جنبه های روحانی و معنوی بر جهان غلبه یافته و جمیع نژاد ها، مذاهب، طبقات و ملل در هم ادغام شوند. يكي ديگر از تعاليم اساسي ديانت بهائي براي تحقق وحدت عالم انساني وحدت زبان و خط است، يعني يك زبان و خط بين‌المللي انتخاب يا اختراع شود كه علاوه بر زبان مادري در همهء مدارس عالم آموزش داده شود تا همهء مردم عالم بتوانند به راحتي با هم ارتباط برقرار نمايند و سوءتفاهمات و موانع ارتباطي از ميان برداشته شود. در این صورت انسان به دو زبان نیاز دارد، زبان وطنی و زبان عمومی که با آن با جمیع عالم محاوره می نماید. تعليم مهم ديگري كه به رفع اختلافات و برقراري وحدت كمك مي‌كند، تعديل معيشت و حل مشكلات اقتصادي عالم است. ديانت بهائي خواهان مساوات كامل نيست و آن را نه ممكن مي‌داند و نه مطلوب، اما خواستار آن است كه اختلاف طبقاتي شديد از ميان برود. اما قوانين به تنهايي نمي‌توانند مشكلات اقتصادي عالم را بر طرف كنند. براي رسيدن به اين هدف تعاليم روحاني ضروري‌تر است، يعني اين افراد انساني هستند كه بايد به ميل و رغبت خود ديگران را هم از اموال خود نصيب بخشند. ايجاد چنين خصلتي نيازمند تربيتي است كه اديان الهي مي‌توانند آن را در افراد ايجاد نمايند. تعليم ديگر عدم مداخله در امور سياسي است. واقعیتی که باید آن را پذیرفت این است که دین از سیاست جداست. در جهان امروز سياست به معناي عضويت در احزاب و فرقه‌هاي سياسي است و ديانت بهائي كه اهل عالم را به وحدت فرا مي‌خواند از هرگونه تحزّب و فرقه‌گرايي دوري مي‌كند، چون عضويت در يك حزب به معناي دشمني و مخالفت با احزاب ديگر است. در عین حال بايد به ‌يقين بدانيم که نبايد از آنچه ذکر شد اين شبهه ايجاد شود که بهائيان به امور و مصالح کشور خويش بی‌اعتنا هستند و يا از حکومت رايج موجود در وطنشان سرپيچی می کنند و يا از وظيفه مقدسشان در ترويج کامل مصالح دولت و ملت خويش سر باز می زنند ، بلکه مقصود این است که بهائیان در خدمت صادقانه و بی‌شائبه و وطن پرستانه به مصالح کشورشان به نحوی عمل می کنند که با موازين اصالت و کمال و حقيقت تعاليم آئين بهائی منافاتی نداشته باشد. بايد دانست بهائيان همانطور كه به عالم انساني عشق مي‌ورزند به كشور و ملت خود نيز عشق مي‌ورزند. امید آنکه این مختصر که مشروح آن در کتب و آثار بهائی به وفور موجود است، علتی برای تتبع بیشتر در این آثار گردد.

۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با پری قدمی یکی از فعالین سازمان زنان هشت مارس (ایران ـ افغانستان)

"پایگاه اطلاع رسانی تلاطم" در راستای انجام مصاحبه با فعالین سیاسی و مدنی ؛ به مصاحبه ای اینترنتی با خانم پری قدمی مبادرت ورزید। ضمن تشکر وقدردانی از ایشان به خاطر پذیر فتن انجام این مصاحبه توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می نمایم:
خانم قدمی از این ‏که مصاحبه با سایت خبری تلاطم را قبول نمودید از شما تشکر می‏کنم و قبل از شروع لطفا مختصری از بیوگرافی خود را برای خوانندگان سایت خبری تلاطم شرح دهید؟
پری قدمی هستم. متولد سال به قدرت رسیدن دیکتاتوران اسلامی در ایران. مجرد و ساکن لندن هستم. یکی از فعالین سازمان زنان هشت مارس در انگلیس هستم.

سوال: به نظر شما چرا انتخاباتی را که همه فکر می‏کردند مثل همیشه فرمایشی و نمایشی درخواهد آمد نتیجه متفاوتی داشت؟
اتفاقا باید به عرض برسانم که نتیجه انتخابات متفاوت نشد। سیستم حاکم ترجیح داد جناح سرکوب و فاشیسم عریان احمدی‏نژاد را سرکار نگه دارد تا جناح به اصطلاح اصلاح طلب را و به مردمی که دچار توهم شده‏ بودند، این بار ثابت شد که حتی ذره‏ای دموکراسی در ایران وجود ندارد।
سوال: مبارزات مسالمت‏آمیز هواداران نامزدهای موسوی و کروبی چرا به خاک و خون کشیده شد؟ شما دلیل سرکوب و خشونت لباس شخصی‏ها و کلا حاکمیت را چه می‏دانید؟
امروز، صحنه سیاسی جامعه را دو صف مقابل هم رقم می‏زند. در یک طرف رژیم زن‏ستیز جمهوری اسلامی به همراه دار‏ودسته‏های گوناگون مرتجع و مداحانش؛ و طرف دیگر میلیون‏ها زن و اکثریت مردم، کارگران، دانشجویان، جوانان و روشنفکران قرار دارند؛ که مصمم هستند مبارزات خود را به طور گسترده در جهت سرنگونی کلیت نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی سازمان دهی کنند. در صحنه‏ی مبارزات در تمام شهرهای ایران صف میلیون‏‏ها زن و مردی است، که طرفدار هیچ کدام از کاندیداهای اصلاح طلب نیستند و حاکمیت این را به خوبی می‏دانست و می‏داند و به همین دلیل است که اوباشان خود را رهسپار سرکوب جنبش مردمی کرد.

سوال: در مناظره‏ها و مصاحبه‏های احمدی‏نژاد یک نکته مهم به چشم می‏خورد دال بر این‏که آخوندها فاسد و بانی سرمایه‏داری و اشرافیت پروری هستند. ولی تنها کسی که مصون ماند خود رهبری بود آیا شما این را یک اتفاق می‏دانید یا یک نقشه از پیش طرح شده چرا؟
من مناظره‏ها را پیگیری کردم. مخصوصا مناظره‏هایی را که احمدی‏نژاد در آن حضور داشت. باید به عرض برسانم که ستاد رهبری و رهبر یکی از مراکز فساد مالی در ایران است، چون زمانی‏که احمدی‏نژاد از کروبی در مورد پولی که شهرام جزایری به او داده بود سوال کرد کروبی گفت: امام گفته این پول‏ها حلال است! وقتی که بارگاه خمینی جلاد چنین حکمی را صادر می‏کند وای به حال بارگاه سید علی گدا (منظور همان خامنه‏ای مزدور سرمایه دار را می‏گویم).

سوال: به نظر شما ریختن مردم به خیابان‏ها، بیش‏تر از یک هفته است که ادامه دارد، تنها به خاطر تقلب انتخاباتی است یا انگیزه و محرک‏های دیگری نیز دارد؟
مبارزه برای تسویه‏حساب با نظامی که سی سال کل جامعه‏ی ما را به اسارت کشیده است. طبیعی‏ست مردمی که بعد از سی سال سرکوب و تحمل فشارهای اقتصادی و دیگر ناهنجاری‏های اجتماعی هم‏چون آتش زیر خاکستری بوده‏اند، که به ناگاه منفجر شده‏اند و محاکمه‏ی کلیه سران ارتجاعی جمهوری اسلامی در میدان نبرد خیابانی به پیش می‏رود. زنان و به خصوص دختران جوان در مبارزات خیابانی و تظاهرات‏ در صف مقدم مبارزه قرار دارند. زنان با مبارزات‏شان نشان دادند، که عزمشان را جزم کرده‏اند، تا همراه با سایر اقشار و طبقات مردم در مبارزات غرورآفرین نقش عمده خود را بازی کنند. زنان تصمیم دارند با کل نظام جمهوری اسلامی که بردگی و فرودستی را تحت نام‏های اصلاح طلب و یا اصول‏گرا بر آنان تحمیل کرده‏اند، تصفیه حساب قطعی کنند.
سوال: شما افق این حوادث و کشتارها را چگونه ارزیابی و نتیجه‏گیری می‏کنید؟
زنان و مردان مبارز در این چند روز اخیر تابوی قدرت مطلق ولایت فقیه را شکستند. مردم دریافتند که می‏توانند علیه چنین رهبری جنایت‏کار که خود را در هاله‏ای از نور تقدس پیچیده بود برخیزند. اوباشانی را که به نام بسیج در خدمت رژیم بود، به عنوان نیروی سرکوب‏گر رژیم بشناسند. در حقیقت مردم دشمنان اصلی خود را شناختند و با برگزاری تظاهرات در یک هفته اخیر نشان دادند، که آماده‏اند رژیم جنایت‏کار را با تمام دارودسته‏های مرتجع و مداحانش، از کشور ایران بیرون کنند.

سوال: با این حال اغلب افراد اصلاح طلب و با نفوذ میان توده روشنفکران دستگیر شده‏اند و عملا روزنامه و شبکه‏های اینترنت و تلفن همراه قطع است و به گونه‏ای کودتا رخ داده است شما نقش اپوزیسیون را در این باره چه می‏دانید آیا تا به حال موفقیت‏آمیز بوده است؟
اگر منظور شما اپوزیسیون واقعی و مردمی باشد بلی موفق بوده‏اند. بنا به دلایلی که در سوال قبل گفته‏ام. اگر منظور شما از اپوزیسیون به اصطلاح اصلاح طلبان هستند، باید بگویم آنها بخشی از پیکره‏ی رژیم جنایت‏کار جمهوری اسلامی هستند، که قصدشان طولانی نمودن عمر جمهوری اسلامی است و باید گفت آنها نیز در خدمت ولایت فقیه هستند.

در پایان اگر شما پیام یا صحبتی برای مردم ایران دارید لطفا بفرمایید و با تشکر از حضور شما در مصاحبه.
اصلاح طلبان مزدور تلاش دارند، تظاهرات میلیونی و گسترده‏ی مردم را به نام خود ثبت و مصادره کنند؛ و اهداف ارتجاعی خود را بار دیگر بر آن تحمیل نمایند. این مرتجعین می‏خواهند با گرفتن برخی امتیازات به نفع دار‏و‏دسته‏ی ارتجاعی خود، آن را پیروزی اعلام کنند و با این دسیسه می‏خواهند مردم را به خانه‏هایشان باز گردانند. اصلاح طلبان مرتجع می‏خواهند مبارزات سازش‏ناپذیر دختران و پسران جوان را به دارودسته‏های منفور حزب الهی نسبت دهند؛ و بدین طریق با جوانانی که در صف مقدم مبارزه قرار دارند و با حمله به مراکز ارتجاع، حمله به بانک‏ها، به آتش کشیدن موتورهای نیروهای بسیج و حزب الله و ... ارتجاع را به درستی نشانه رفته‏اند، مرزبندی کنند. با این فریب و نیرنگ می‏خواهند از خشم و نفرت جوانان جلوگیری کرده و با خیال خام خود جلوی رشد و رادیکال شدن مبارزات را سد کنند. زهی خیال باطل! مبارزات چند روز گذشته نشان داد که توده‏های جان به لب رسیده به‏خصوص بخش پیشرو و رادیکال آن برای سرنگونی کل رژیم جمهوری اسلامی در مبارزه شرکت کرده اند. زنان باید تلاش کنند در نبردهای خیابانی، با سازمان‏دهی و شعارهایی که کل جناح‏بندی‏های حکومت جمهوری اسلامی را هدف می‏گیرد؛ شرکت کنند. باید بتوانند در این مبارزات غرورآفرین خواسته‏های خود را به طور مشخص طرح کنند و باید بدانند که رهایی زنان فقط از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی به دست می‏آید. و در پایان گفته‏هایم از طرف سازمان زنان هشت مارس دورد می فرستم بر تمام زنان و مردانی که در مقابل جناح‏های جمهوری اسلامی ایستاده‏اند. درود بر تمام مردان و زنانی که سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی را می‏خواهند و می‏دانند که جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته باید نابود گردد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با آقای داریوش مجلسی.

داریوش مجلسی: چیزی بنام اپوزیسیون عملا وجود ندارد.
در پی استقبال خوانندگان ومخاطبین محترم سایت پایگاه تلاطم از درج مصاحبه های پیشین، این بار به سراغ آقای داریوش مجلسی رفته که سابقه فعالیت های ایشان در احزاب ورسانه های معتبر می تواند اطلاعات ارزشمندی برای عرض داشته باشد:
لازم به توضیح است که تمامی اظهارات بی کم وکاست انعکاس دهنده نقطه نظرات مصاحبه شنوندگان بوده وپایگاه تلاطم مسئو لیتی درقبال آنها ندارد:

سئوال 1: لطفا ضمن معرفی خود از سوابق فعالیتهایتان برایمان بگوئید.

من در اصفهان متولد شده ام و دوران دبیرستان خود را در همان شهر سپری نمودم، حدود 47 سال پیش به هلند آمدم. من از همان دوران دبیرستان، که در بحبوحه مبارزات سیاسی و ملی شدن نفت در ایران بود، وارد فعالیتهای سیاسی شدم و فعالیتم همیشه در چارچوب جبهه ملی بود. سالهای اول دبیرستان را عضو حزب ملت ایران و سالهای بعد را عضو نیروی سوم بودم. در خارج کشور از زمان ورود شادروان بختیار به اروپا، در کنار وی در نهضت مقاومت ملی ایران به فعالیت پرداختم. برای پایان دادن به پراکندگی نیروهای ملی و چپ در خارج کشور بکمک دوستانم کوشش در یکپارچه کردن و یکدست نمودن جبهه ملی های مختلف در خارج کشور نمودم تا بتوانیم سایر نیروهای سیاسی را نیز دعوت بهمکاری و مبارزه مشترک بنمائیم. ولی در هردو جهت موفقیتمان در حد صفر بود. جبهه ملی ها بصورت متفرق و پراکنده باقی ماندند و نیروهای سیاسی دیگر، بقدری توانائیشان تحلیل رفته و دچار ریزش نیرو شده اند که نه آمادگی و نه توانائی یک حرکت جدی را دارند مضافا باینکه همه گروهها بلا استثنا هنوز بآن مرحله از رشد و آگاهی سیاسی نرسیده اند که مصالح ملی را ورای مصالح گروهی و حزبی قرار دهند و قادر به ایجاد یک اتحاد موضعی گردند.

سئوال 2: دلایل جدائی خود را از جبهه ملی ایران برشمرید.

مقداری از جدائی من از جبهه ملی مربوط بمسائلی میگردد که در سطور بالا توضیح دادم . من مدتیست (درست یا غلط) باین نتیجه رسیده ام که مبارزه درخارج کشور، آنهم در تبعید و در مقابل دیو خون آشامی همانند جمهوری اسلامی، مکانیسم خاص خودش را دارد در حالیکه ما مبارزه در تبعید برای آزادی میهن را با فعالیتهای معمول سیاسی در کشور های آرام و دموکرات برای پیشبرد ایده های عقیدتی و ایدئولوژیکی و دفاع از آن اشتباه گرفته بودیم و عده ای هم هنوز اشتباه گرفته اند. شما وقتی بمبارزاتی که دوگل، هوشی مین، لنین و دیگران در زمانهای تبعیدشان انجام میدادند توجه کنید میبینید همه آنها در حال مبارزه بودند ولی ما مصروف و مشغول سیاست بازی و تمرین دموکراسی هستیم. شما کمتر ملتی را میشناسید که در زمان اسارت مملکتش وقت و انرژی خود را صرف تشکیل کنگره، کنفرانس، گرد هم آئی و تشکیل حزب و گروه های 10 –15 نفره در خارج کشور بنماید در حالیکه اینگونه مسائل خاص زمان خود در داخل کشور میباشند.
من خود را متعلق بخانواده جبهه ملی، مصدقی و جمهوریخواه میدانم. ولی این را نه بصلاح خود و نه بصلاح مملکت میدانم که بعد از تلاشهای فراوان نتوانیم پنج یا شش گروه کوچک جبهه ملی را تبدیل بیک حرکت متوسط بنمائیم. مبارزه افراد و گروههائی که خود را جبهه ملی مینامند، برعلیه یکدیگر، گاهی جای مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی را میگیرد.
جبهه ملی بیش از اینکه یک سازمان باشد یک واقعه تاریخی و یک جنبش فکری میباشد. این جبهه اگر در زمان مصدق قادر بود به پرچمداری مصدق، پیشرو مبارزات ضد استعماری در خاورمیانه گردد ولی با رفتن مصدق، خاصیت سازمانی، مبارزاتی و انسجام خود را از دست داد بطوریکه در زمان انقلاب، تحت تاثیر - و دنباله روی از- جو کورکورانه ای که توده مردم را بدنبال خود کشید، پیش از اینکه راهنما و رهنمون حرکت گردد تبدیل به دنباله رو آخوندها گردید، بدون اینکه تا این زمان، هنوز که هنوز است، کوچکترین اشاره ای بخطای تاریخی و بزرگ خود در زمان انقلاب نموده باشند. در یکی از اولین تظاهرات بزرگ زمان انقلاب، آخوندها عکس مصدق را در آن تظاهرات بزیر کشیدند بدون اینکه سران جبهه ملی که در جمع حضور داشتند واکنش و یا اعتراضی از خود نشان دهند و یا اقلا صحنه تظاهرات را بعنوان اعتراض ترک نمایند. تا زمانیکه فعالین کنونی جبهه ملی، اقلا همانند فدائیان خلق اکثریت، به برسی گذشته و انتقاد از آنچه که بسر بختیار و ملت ایران آوردند نپردازند این زخم تاریخی همه وقت و همه جا آنها را تعقیب خواهد نمود. بنده هم زمانیکه دیدم تمام تلاشم برای ایجاد جبهه ملی ایران، اروپا محدود به ایجاد یک حرکت کوچک در کنار صدها حرکت کوچک خارج کشوری گردیده و چون این حرکت و حرکتهای مشابه را راه فرجی برای نجات ایران ندیدم، لذا عطایش را به لقایش بخشیدم و سرگرمی سیاسی در خارج کشور را برای کسانی گذاردم که دغدغه وطن و مردم را ندارند و هنوز عمق فاجعه در سرزمینمان را درک نکرده اند. به عبارت دیگر، اینها، با ترجیح دادن مصالح گروهی و عقیدتی به مصالح ملی و مردمی، اجازه میدهند که جنازه شووان قادری را بعد از کشتن و مثله کردن او در کوچه خیابانهای مهاباد بروی زمین بکشانند، و یا دختران و پسران جوانمان را گروه گروه بپای چوبه دار ببرند و یا اینکه مملکت در چنان بحران فقر گرفتار آید که سرزمین تاریخی مان بصادر کننده فحشا به سرزمین عربهای نوکیسه دوبی درآید و تروریستهای حزب الله و حماس سرمایه ای را که متعلق بمردم زحمتکش جامعه مان میباشد برعلیه مردم اسرائیل، صلح و ثبات منطقه و حتی منافع تاریخی ایران بکار ببرند. هر کدام از این وقایع میتوانست بی تفاوت ترین افراد را به حرکت درآورد ولی متاسفانه خواب این جماعت بقدری سنگین است که اگر این فجایع مملکت را بانفجار هم بکشاند هنوز در خواب سنگین خود، درگیر 28 مرداد و تولد و فوت دکتر مصدق میباشند.

سئوال 3: به چه دلیل از همکاری با رادیو زمانه سرباز زدید؟

من از شروع کار رادیو زمانه عضو هیئت مدیره این رادیو بودم. با اینکه خود یک عضو اپوزیسیون میباشم ولی این اصل را قبول نموده بودم که جوانان در ایران نیاز به یک رسانه ای دارند که هم مواضع رژیم و هم مواضع و صدای مخالف رژیم را بگوش هموطنان، بخصوص جوانان برساند، مضافا باینکه اقدام به بحث و تجزیه و تحلیل مسائل قومی، اجتماعی و غیره بپردازد و روشنگری که نیاز امروز جامعه ایران میباشد ولی در جو اختناق و بسته ایران، امکان آن وجود ندارد را امکان پذیر سازد.
ولی خیلی زود متوجه شدم، از صدای مخالفان رژیم در این رادیو خبری نبود در حالیکه مواضع رژیم در آن بگوش میرسید. بعنوان مثال بحثی در هلند در ضدیت با اسلام درگرفت که چند روشنفکر ایرانی در این مباحث اسلام را بنقد کشیده بودند. رادیو زمانه در سایت خود اعلامیه سفارت جمهوری اسلامی در مخالفت با این روشنفکران ایرانی در هلند را درج کرد ولی از نشر و پخش آنچه که این روشنفکران میگفتند خودداری نمود. تظاهرات اعتراضی دانشجویان در دانشگاههای ایران را "گردهمائی" میخواند و زمانی که احمدی نژاد در آمریکا اعلام نمود ما در ایران همجنس دوست نداریم بنوعی به توجیح مثبت از سخنان او پرداخت. با تمام کوششی که کردم بتنهائی قادر به تغییر روش این رادیو نبودم، لذا از هیئت مدیره استعفا دادم.

سئوال 4. هم اکنون با کدامیک از گروههای سیاسی همکاری نزدیک دارید؟ آیا این همکاری با گرایشات فکری و تمایلات درونی شما نیز همراه است؟

البته جواب این سئوال را در رابطه با سئوال 2 دادم، اشتباهی که همه ما مرتکب شدیم، تشکیل گروهها و احزاب عقیدتی و ایدئولوژیکی در خارج کشور و در زمان تبعید بود. چون در چنین حالتی طبیعی است که انرژی و توان گروهها بجای نجات وطن از منجلاب فعلی، بسوی مباحث عقیدتی و ایدئولوژیکی سمت گیری میشود که کوچکترین سنخیتی با خواسته های مردم به بند کشیده و مبارزان داخل کشور و همچنین جو اختناق در درون مرز نخواهد داشت. همانطور که ملتهای دیگر نیز در زمان اسارت مملکتشان عمل کرده اند، مبارزان ایرانی مقیم خارج (از جمله خود بنده) باید تمام هم خود را بجای تشکیل احزاب و گروههای پراکنده و بی بو و خاصیت خارج کشوری، صرف اتحاد برای نجات وطن مینمودند. من با علم باینکه منافع ملی ما ورای منافع گروهی و عقید تی میباشد نیروی خود را در جهت حمایت از شخصیتی بکار میگیرم که به دموکرات منشی، مردم دوستی و ایراندوستی وی ایمان کامل دارم. اینکه تا چه حد در این اعتمادم به این شخصیت مورد علاقه ام تشخیص درست داده ام (سئوالی که اکثرا از من میشود) مقوله ایست که آینده و عملکرد او اینرا به ما ثابت خواهد نمود. از من سئوال میشود که چرا به حمایت از یک شخصیت برخاسته ام؟
متاسفانه در ایران فرهنگ تحزب هنوز بطور کلی جانیفتاده و مردم هم بدلایل تجربیات تلخشان میانه خوبی با احزاب ندارند، مضافا باینکه هیچ حزب و گروهی ریشه در عمق جامعه ما ندارد و از اعتماد و استقبال عمومی برخوردار نیست. در تمام تغییر وتحولات جامعه ما نقش شخصیتها یک نقش چشمگیر و تعیین کننده بوده در حالیکه هیچ انقلاب و حرکت بزرگی نبوده که برهبری حزب و گروه انجام گرفته باشد. اگر در کنار این نکات، این اصل را هم اضافه کنیم که احزاب و گروههای (خارج کشور) بصورت زائده های در حال تحلیلی درآمده اند که حتی خودشانهم خودشانرا باور ندارند آنوقت متوجه میشوید که چرا من بحمایت از شخصیتی برخاسته ام که میتواند تبدیل بیک عامل موثر و وصل دهنده حرکتهای مبارز ولی پراکنده ای گردد که بصورت پراکنده در حال مبارزه – با نتایج ضعیف- در سطوح مختلف جامعه ما میباشند.
حمایت من از رضا پهلوی با حفظ پرنسیپ واصول جمهوریخواهی من و ارادت و علاقه ام به دکتر محمد مصدق میباشد. من رضا پهلوی را ادامه دهنده تلاشهای پدر بزرگ و پدرش در جهت مدرنیسم، پیشرفت صنعتی و اقتصادی و اقتدار ایران و همچنین آزادی خواهی و دموکراسی طلبی مصدق و بختیار میدانم.
در گروهی که با عضویت عده ای از زنان، جوانان و مردان ایراندوست از نحله های مختلف سیاسی بنام " پشتیبانان راه شاهزاده رضا پهلوی" تشکیل داده ایم، ورای اعتقادات مشروطه طلبی و جمهوری خواهی خود بحمایت عملی از ایشان پرداخته ایم. حمایت عملی بدینصورت که ما نه اساسنامه و نه منشور و غیره داریم و با وجود اختلاف سلیقه های سیاسی (بعضا عمیقی) که در درون ما وجود دارد تمام هم و امکانات خود را بکار میگیریم تا در حد امکان، رضا پهلوی را در پیشبرد راهی که در پیش گرفته با تبلیغ و پخش مطالبش از لحاظ ملی و بین المللی یاری دهیم و کمک کنیم.

سئوال 5. د ر خصوص اتحاد نیروهای اپوزیسیون و تشکیل جبهه ای متحد برای هماهنگی بیشتر در مسیر مبارزات سیاسی، چه راهکارهائی را توصیه میکنید؟

چه مقوله غم انگیز و در عین حال خنده آوری را از بنده سئوال میکنید. طرح این سئوال از طرف شما عزیزان باین معناست که شما هنوز – در وحله اول- به چیزی بنام "اپوزیسیون" باور دارید، و –دروحله دوم- این باصطلاح اپوزیسیون را (که در بسیاری موارد مانند "پوزیسیون" عمل نموده) هنوز قادر بایجاد حرکتی تصور نموده اید. بنده بدون کوچکترین تعارف و رودربایستی خدمت شما هموطنان خوب کوردم عرض کنم که چیزی بنام اپوزیسیون عملا وجود ندارد. خود منهم مانند شما تا چندی پیش در وهم و خیال اینکه اپوزیسیونی – خارج از دنیای خیال و آرزو – وجود دارد بسر میبردم و مدتی طول کشید تا بقول معروف "دوزاریم افتاد" که آنچه که خود را به غلط اپوزیسیون مینامد مجموعه ای از چند حزب و گروه ناتوان بیش نیست که نه از طرف مردم جدی گرفته میشوند و نه ریشه در جامعه ایرانی دارند و در صورتی هم که روزی خواب زده و جن زده بشوند و اتحادی بین خود بوجود آورند از استقبال و یاری مردم بهره ای نخواهند برد. شما توجه کنید که در طول سالهای گذشته، بعد از انقلاب، تاکنون نه دوحزب چپ، نه دو گروه کرد، نه دو جمعیت جبهه ملی، نه دو حزب مشروطه طلب ووووو، هیچ کدام قادر باتحاد با همدیگر نگردیدند. من مدتهاست که این دندان "اتحاد نیروها را" از بیخ و بن کشیده و دور انداخته ام. مطمئن باشید من اگر یک سر سوزن امیدی به این آرزوی خارج از دسترس ما "یعنی اتحاد نیروها" حتی بصورت محدود، میداشتم هیچوقت بطرف حمایت از یک شخص نمیرفتم بلکه تمام نیروی خود را صرف نزدیکی آن شخصیت و این "اتحاد نیروهای" فرضی بکار میگرفتم. از نظر من نه اپوزیسیونی که بتوان روی نیروی آن حساب کرد وجود دارد و نه آن جمعی که به غلط خود را اپوزیسیون مینامد قادر بدرک احساس مسئولیت در مقابل ملت و مملکت خود میباشد. کاش میتوانستم در این مورد جواب امیدوار کننده تری بشما بدهم.

سئوال 6. نظر شما درمورد جنبش های دانشجوئی، زنان و کارگری که در داخل کشور فعالیت میکنند چیست؟ آیا مسیر فعلی این جنبش ها را صحیح و کارآمد میدانید؟

در واقع، تنها پدیده امیدوار کننده در درون مرز وجود این جنبشهاست که بصورت مطالبات صنفی و اجتماعی شروع شده و اکنون، بطور جدی، تبدیل به جنبشهای مبارزی گشته اند که رژیم را بچالش میکشند. رژیم در مقابل این جنبشها که روز بروز از وسعت بیشتری برخوردار میگردند دچار سردرگمی شده بطوریکه –از یکطرف- نمیخواهد باقلع و قمع و کشتار آنها، خود را در مقابل قشرهای مختلف جامعه ایران قرار دهد و –از طرف دیگر- نمیخواهد در مقابل مطالبات و خواسته های قشر های مبارز جامعه سر تسلیم فرود آورد چون یک قدم عقب نشینی، منجر به جری تر شدن مردم و تشویق به طرح خواسته های بیشتر میگردد. وظیفه اصلی همه ما در خارج کشور حمایت یکصدا از این جنبشهای درون مرزی است.

سئوال 7. به عنوان سخن آخر برای مخاطبین خود چه دارید؟

آنچه که در جواب سوال 6 اشاره شد نشان میدهد که چه زنان و جوانان و چه کارگران و سایر اقشار جامعه درون مرز ما و همچنین هموطنانی که خواسته ها و مطالبات بحق قومی دارند حرکتی را شروع کرده اند که برگشت ناپذیر است. منتها این جنبش ها و حرکتها به مثابه تکه های جدا و مجزائی میباشند که ملاط و یا شفته ای وجود ندارد که این حرکتهای جدا از هم را بهم وصل کند. این جنبشهای جداگانه، نیاز به یک رشته اتصالی دارند تا قادر گردند در مقابل یکی از جلاد ترین رژیم های موجود قدرت نمائی کنند. اگر واقعا در مقابل ملت و ملتمان احساس مسئولیت میکنیم باید مسائلی را که مربوط به ورای مسائل امروز جامعه ماست برای فردا بگذاریم. مباحث و مقوله هائی از نوع فرم نظام و یا بهتر بودن یا نبودن لیبرالیسم در برابر سوسیالیسم و غیره مباحث ثانوی هستند که نمیتوانند راه گشای معضلات اولیه ما باشند.
داستانی بیادم آمد که بی ربط با شرایط امروز ما نیست.
سالها پیش یک نویسنده مجارستانی، در خاطرات خود نوشته بود،((
در زمانیکه شورویها جنبش مردم مجارستان را سرکوب نمود هرکدام از ما بگوشه ای فرار کردیم. من موفق بفرار به آمریکا شدم و در آنجا اجازه اقامت پناهند گی گرفتم. چون ما از یک کشور کمونیستی فرار کرده بودیم ما را خیلی تحویل گرفتند و تقریبا هر روز یک سخنرانی، مصاحبه مطبوعاتی و یا یک کنفرانس داشتیم. مدت زیادی بهمین طریق طی گشت تا اینکه صحبتهای ما جنبه تکراری بخود گرفت و در بین خود مجارهای ساکن آمریکا مباحث ایدئولوژیکی داغی در اطراف سوسیالیسم و یا سوسیالیسم واقعا موجود درگرفته بود و کم کم مباحث ما بیشتر در اطراف ایده های ایدئولوژیکیمان بود تا نجات و سرنوشت سرزمینمان. مباحث و برخوردهای ایدئولوژیکی ما تدریجا برای آمریکائی ها هم یکنواخت و خسته کننده شده بود و ما بقول معروف "ارزش روز" خود را از دست داده بودیم. بهمان نسبت که توجه افکار عمومی نسبت بما کاستی یافت بهمان نسبت هم کمکهای مالی هم کاهش یافت و ما کم کم برای گذران زندگی مجبوربه یافتن شغل و کار شدیم، قدم بعدی ازدواج با دخترانی بود که با آنها آشنا شده بودیم و هر کدام دارای فرزندانی شدیم که بیشتر آمریکائی بودند تا مجاری. سرگرمیهای آنها از قبیل فوتبال آمریکائی و دیسکو وغیره، سرگرمی خود ما هم شده بود مضافا به اینکه هر نحله فکری و سیاسی، کلوپ ها و سازمانهای خاص خود را در آمریکا ایجاد نموده بود و هر از چند گاه مجالس توجیهی برای توجیح ایده ها و افکار خود برگذار میکردیم.
تا بخود آمدیم مردم مجارستان خودشان بتدریج اوضاع را در کشورمان تغییر داده بودند و مجارستان یک کشور آزاد بدون سلطه شورویها شده بود. باد به غبغب خود انداختیم و با تفاخر بسیار به مجارستان رفتیم و خواستیم خود را بعنوان قهرمانانی که در آزادی کشورمان دخالت داشتیم مطرح کنیم. عده ای ما را فراموش کرده بودند و عده ای هم ما را مورد سرزنش و حتی بی اعتنائی قرار داده و میگفتند زمانیکه پشت ما در زیر تازیانه های اختناق و زور خم شده بود شما ها در آمریکا درگیر بحث های حزبی و ایدئولوژیکی بودید، خودتان را مطرح میکردید و ما مبارزین داخل کشور محل اعرابی در فعالیتهای سیاسی شما نداشتیم.
برخورد سرد و بی اعتنائی هموطنانمان چنان ضربه روانی به ما زد که ما ناچار به آمریکا برگشتیم و مدتیست که در خانه سالمندان، آخرین روزهای زندگی را در یاس و فراموشی بسر میبریم। امیدواریم هیچ پناهنده سیاسی بسرنوشت ما دچار نگردد
))


شما اگر مطالب نوشته شده بوسیله این مجار را فقط کلمه "مجارستان" را بردارید و بجای آن کلمه "ایران" را بگذارید، این در باره بسیاری از ما نیز صدق خواهد نمود.
بیائید با هم عهد کنیم که تبدیل به پناهنده مجاری نگردیم.
با درود به هموطنان کردمان درکردستان عراق. موفق و پیروز باشید

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

مصاحبه پایگاه تلاطم با عضو شورای مرکزی جمعیت ال یاسین.

مصاحبه پایگاه اطلاع رسانی تلاطم با دکتر پریس کی نژاد.

جمعیت ال یاسین یکی از گروه های دگر اندیش در حوزه ی دین است که با تعالیم لیدر خود (( استاد ایلیا )) نسخه ای از اسلام به دوراز خشونت و سرشار از مهر و عطوفت را اشاعه میدهد । از آنجائی که فشار و سرکوب عوامل دستگاه اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی مدتی است که بر روی مسئولان و طرفداران این گروه اعمال میشود ؛ پایگاه اطلاع رسانی تلاطم در صدد بر آمده تا طی یک مصاحبه با یکی از مطلعین وابسته به این جمعیت نکاتی تازه از افکار و برنامه هایشان را منعکس نماید । از مخاطبین گرامی دعوت میشود به متن کامل این گفتگو توجه فرمایند :

لطفا برای ما بفرمائید که این مصاحبه با چه شخصی انجام می پذیرد؟

ج: بنده دکتر پریس کی نژاد، عضو شورای مرکزی جمعیت ال یاسین، مسئول گروه تحقیقات طب متعالی در انجمن حرفه ای متفکران و بعنوان سخنگوی کانون حقوق بشر و روابط بین الملل ال یاسین (آیا)[1] به سوالات شما پاسخ می دهم.

[1]
http://www.ayahra.org/
2- جمعیت آل یاسین چه می گوید و چه می خواهد؟

ج: این جمعیت متشکل از 200 هزار عضو در داخل و خارج از کشور بوده که آغاز شکل گیری آن به حدود 12 سال پیش باز می گردد। از مهمترین نقاط شروع در شکل گیری جمعیت، آشنایی افراد با تعالیم استاد و مشاهده اثرگذاری عمیق و حیرت آور آن در متحول ساختن زندگی انسانها بود. تحولاتی بنیادین در توانایی های ذهن، قوه تفکر و جنبه های رفتاری که منجر به دگرگونی همه جانبه زندگی می شد. همین اصل، عامل افزایش روز به روز اعضا شد تا اینکه امروز جمعیت ال یاسین بصورت بزرگترین NGO در منطقه خاورمیانه در آمده است. از وجه عملی لازم به توضیح است که NGOهای متعددی در جمعیت مشغول فعالیت اند که همگی بصورت خودجوش و از طریق شاگردان استاد شکل گرفته اند. انجمن حرفه ای متفکران و محققان، گروه پژوهشی مدیریت حرفه ای، انجمن جبهه طبیعت، موسسات فرهنگی اوامر یاسین و علم موفقیت، نشریات علوم باطنی، حرکت دهندگان، تفکر متعالی، هنرهای زیستن، علم موفقیت، هنر زندگی متعالی و اخبار کودکانه و تعدادی موسسه انتشاراتی از جمله نشر تعالیم حق، نشر حامیم و نشر یاهو در این جمعیت وجود دارد که البته فعالیت بعضی از آنها بنا به اتهامات واهی و بدون مصداقی چون "عدم التزام مدیر مسئول به قانون اساسی" متوقف شده است. در این باره علی رغم پیگیری های مکرر مسئولین نشریات و نشرها تنها پاسخ روشنی که درباره علت لغو امتیاز و توقف فعالیت به آنها داده شده ارتباط این موسسات با استاد ایلیا بوده است. درباره دیدگاهها و بنیادیهای فعالیتی ال یاسین؛ بر اساس تعالیم استاد ایلیا رهبر این جمعیت، اساس همه مشکلات بشر بحران بی هویتی و عدم توجه به سوال "من کیستم" است. پاسخ مقتضی به این سوال هویت و بودنِ انسان را تعیین می کند و منجر به تغییر خودآگاهی می شود، بنابراین مباحث خودشناسی، معنویت و عقلانیت کاربردی در تعالیم استاد از جایگاه ویژه ای برخوردارند که در گام بعدی به مقوله خداشناسی وارد می شوند. در همین راستا ترویج فرهنگ پرسشگری و روشهای تفکر و حل مسئله از محورهای اصلی فعالیت جمعیت ال یاسین بوده که در غالب انتشار کتب، مقالات، برگزاری جلسات متعدد سخنرانی و کارگاههای آموزشی صورت گرفته است. بخش گسترده ای از فعالیتهای ال یاسین نیز بر تحقیق و پژوهش متمرکز است که شمار آنها تاکنون به بیش از 200 پروژه تحقیقاتی می رسد. لازم به ذکر است که اکثر این پروژه ها تحت راهبرد و برنامه ریزی مستقیم یا غیر مستقیم استاد ایلیا به انجام رسیده و فهرست و توضیحات مختصر آنها سال گذشته در قالب کتابی با عنوان " به کدامین گناه " منتشر شد. خواسته جمعیت ال یاسین مثل هر جمع محقق و فرهنگی دیگری برخورداری از حقوق حقة انسانی و شهروندی، برخورداری از امنیت اجتماعی و فراهم شدن امکان فعالیت به دور از تهدید، ارعاب و فشار است. این جمع خواستار برخورداری از امکانی هستند تا بتوانند به دور از دشمنی ها و عنادها از آموزه های معلم خود برخوردار شوند و در سایه این تعالیم به امور تحقیقی و آموزشی خود بپردازند.

3- ایلیا کیست و در چه مسیری مبارزه می کند؟

ج: همانطور که اشاره کردم بخش مهمی از تعالیم استاد درباره دانش تفکر روشهای 36 گانه تفکر متعالی است. در این مبحث بیش از هفتصد فرمول تفکری توسط استاد ابداع و در کتابی گرد آوری شده است. تعالیم ایشان در زمینه های مختلف دیگر از جمله ازدواج، درمان، تغذیه، مدیریت، مبارزه، انسان شناسی، معنویت، ارتباط الهی و علوم باطنی به بیش از 4000 صفحه متن مکتوب می رسد که در قالب 40 کتاب آماده انتشار هم اکنون در توقیف دایره مذاهب اطلاعات به سر می برد. همچنین بیش از 1500 ساعت فیلم از سخنرانی های استاد وجود دارد، بنابراین توضیح اینکه او کیست در مجالی به این کوتاهی میسر نیست. اما بر این اساس، بهترین پاسخی که می توانم در یک جمله به سوال شما بدهم این است که " ایلیا یک معلم بزرگ است ".درباره بخش دوم سوال شما گفتنی است که در تعالیم استاد ایلیا تعداد زیادی دکترین و نظریات بنیادی وجود دارد که در نوع خود بدیع و استثنایی اند. اما آن بخش از دیدگاههای ایشان که هم اکنون در مرکز توجه طالبان مذهبی قرار گرفته و شاید بتوان آن را از دلایل مهم برخورد با استاد دانست اعتقاد ایشان به اسلام نرم و غیرخشونت طلب، مخالفت با دینداری خشن، اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد، مخالفت با قرائت دینی منجمد، و وجود نوعی دیدگاه پیوند زننده و تفرقه گریز است که از طرف طالبان مذهبی به پلورالیزم و لیبرالیزم دینی تعبیر شده است.

4- آیا جمعیت آل یاسین را، با اینکه در داخل کشور فعال است، می توان جزو نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی دانست؟

ج: ال یاسین فی نفسه فعالیت سیاسی ندارد و به شکل محوری یک جمعیت معنوی است و جزو اپوزیسیون نیست، اما در دیدگاههای جمعیت ال یاسین، جهت گیری مخالف با دگم اندیشی مذهبی و خشونت طلبی و تحجر وجود دارد. واقعیت امر این است که تا قبل از این اعضای جمعیت دید بسیار مثبتی نسبت به نظام اسلامی داشتند و در این سالها نیز تلاشهای زیادی برای تعامل با نهادهای مختلف صورت گرفت که البته بی نتیجه بود. اما فشارهای دایره مذاهب بر جمعیت و رهبر آن استاد ایلیا که همگی به اسم حکومت و حاکمیت اسلامی بر ما وارد شد، باعث تغییر نگاه و بدبینی طیف بسیار گسترده ای از اعضای جمعیت نسبت به نظام حاکم شده است. متاسفانه عملکرد غلط دایره مذاهب و مورد ظلم قرار دادن معلم این جمعیت به اسم اسلام و حکومت اسلامی در حال حاضر باعث تغییر ماهیت در فعالیت بعضی از اعضا نیز شده است. در نیمه اول سال 87، هفتاد و دو تن از نمایندگان جمعیت ال یاسین طی نامه ای به رهبری و مسئولین نظام نسبت به تبعات ناشی از رفتار دایره مذاهب هشدار داده و برای ممانعت از وخیم تر شدن اوضاع در خواست کمک کرده بودند. در بخشی از این نامه آمده: «اکنون جمعیت شاگردان و دوستداران استاد به شعبه های مختلف تقسیم شده است. بیش از شصت و پنج گروه آشکار و مخفی (بعد از تخریب های تبلیغاتی و گسترده دایره مذاهب) در حمایت از استاد به وجود آمده است. دهها کتاب درباره استاد و در حمایت از او نوشته شده و بیش از صد و سی قطعه فیلم کوتاه درباره او ساخته شده. به دلیل همین برخوردهای وحشت انگیز و ارعابی که به نام دین و اسلام انجام می شود، بعضی از دوستان ما در خارج از کشور به دین مسیحیت متمایل شده اند و آنها را به سمت لابی های بهایی و مسیحی و یهودی دارند هدایت می کنند اما دایره مذاهب به ما می گوید از این اطلاعات با احدی صحبت نکنیم... رفتار معاویه گونۀ اینها جوانان را دارد از دین و خدا دور می کند. بسیاری از کسانی که موضع مثبتی نسبت به نظام داشتند حالا در بهت و تردید و بدبینی فرو رفته اند. چرا با معلم محبوب ما تا به این حد ناجوانمردانه، فریبکارانه و ظالمانه رفتار کردند؟ چرا به بدترین شکل ممکن حرمت شکنی کردند، توهین و فحاشی کردند، تهمت زدند و برعلیه او جوسازی کردند و دروغ گفتند؟ چرا به دهها هزار نفر از دوستداران استاد اعلام شد که به دستور رهبری باید از استاد فیلم تهیه شود و امروز همة پیروان او در سراسر جهان از این موضوع در بهت و بدبینی فرو رفته اند؟ چرا امروز در اینترنت بیش از هر کسی در جهان از ایلیا «میم» حمایت می شود؟ دو تا سه هزار سایت و وبلاگ... » این نامه به تمامی مسئولین نظام رونوشت خورد و نمایندگان جمعیت تلاش گسترده ای را برای مذاکره با آنها آغاز کردند که البته با تهدیدات دایره مذاهب مبنی بر دستگیری اعضا مواجه بود. و متاسفانه جوسازی های پر از دروغ عوامل دایره مذاهب مانع از آن شد که کسی حرفهای نمایندگان جمعیت را بشنود و مستندات ما را ببیند و شواهد ما را مشاهده کند. به اعتبار برچسب ضاله، فاسد، منحرف، فرقه و غیر آن که به این جمع مسلمان شیعه زده اند، کسی از ترس آنکه متهم شود جرأت ندارد حرف ال یاسین را گوش کند و وارد موضوع شود.اعضای مرکزی جمعیت تا کنون هر کاری توانسته اند برای ممانعت از تشدید بحران انجام داده اند اما بدیهی است تا زمانی که تغییر آشکار و مثبتی در روال پرونده و برخوردها با استاد ایلیا و ال یاسین اتفاق نیافتد نمی توان جلوی گسترش بدبینی ها و تشدید واکنشها را گرفت.

5- چرائی عدم انعکاس گسترده اخبار وتحولات پیرامون ال یاسین در رسانه های اپوزیسیون را در چه می دانید؟

ج: بعضی از اعضا و مسئولان جمعیت هنوز اندک امیدواری نسبت به رسیدگی عادلانه به این پرونده و پایان فشارهای موجود از طریق ورود مسئولین ارشد جمهوری اسلامی به موضوع را دارند. خیلی ها هم بدبین و بی اعتماد شده اند و از مدتها قبل مشغول انعکاس اخبارند. نمونه هایش را می توانید در مصاحبه های متعدد با شبکه صدای آمریکا، رادیو فردا و رادیو زمانه و ... ببینید.وجود این اندک امیدواری، باعث شده که هنوز ضرورت انعکاس گسترده تر اخبار از طرقی که به آن اشاره فرمودید احساس نشود، اما در صورت ادامه وضع موجود و با توجه به نگرانی های عمیق جمعیت نسبت به شکنجه ها و آسیبهای وارده بر استاد ایلیا و سایر اعضا در زندان امنیتی، باید منتظر بود و دید که در آینده نزدیک، چه اقدامات دیگری از جانب شاگردان استاد صورت خواهد گرفت.

6- برنامه ها وفعالیتهای جمعیت آل یاسین در سال آتی چیست؟

ج: بعنوان یک عضو شورای مرکزی ال یاسین، لازم است تصریح کنم که بر خلاف انتظار و خواسته دایره مذاهب مبنی بر انحلال جمعیت، فعالیتهای ال یاسین در هیچ شرایطی متوقف نخواهد شد اما جهت آن بستگی مستقیم به شرایط دارد. هم اکنون تعداد پیروان استاد در حال ازدیاد بوده و چنانکه می بینیم روند معرفی ایشان و افشاگری ها نسبت به رفتار غیر انسانی طالبان مذهبی و دایره مذاهب، در داخل و خارج از کشور رو به گسترش است. طبعاً در صورت آزاد نشدن استاد یا وخامت حال ایشان، و در صورت تشدید برخوردها یا ادامه یافتن رفتارهای ناعادلانه در جریان این پرونده، شدت افشاگری ها بیشتر شده و مستندات تکان دهنده ای درباره بسیاری از مسائل منتشر خواهد شد. اقدامات متعدد دیگری نیز توسط شورای رهبری ال یاسین پیش بینی و تدبیر شده که در زمان لازم درباره آنها اطلاع رسانی خواهد شد.

مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مدیر ویلاگ آیت الله بروجردی.

مصاحبه پایگاه اطلاع رسانی تلاطم با آقای علی پایدار ؛ مدیر وبلاگ اختصاصی آیت الله بروجردی.
این مصاحبه به جهت حساسیت موضوع دستگیری، تبعید و زندانی شدن آیت الله بروجردی بعنوان یک روحانی دگر اندیش و آزادیخواه ؛ توسط "پایگاه اطلاع رسانی تلاطم" با جناب آقای علی پایدار از نزدیکان ، مریدان و مدیر وبلاگ اختصاصی ایشان در ابتدای سال نو صورت پذیرفت .
توجه خوانندگان ومخاطبین عزیز را به متن کامل این مصاحبه جلب می نمایم :

1- در حال حاظر بفرمائید که این مصاحبه با چه شخصی صورت می پذیرد ؟

اینجانب علی پایدار 45 ساله، متولد شاهرود ، لیسانس علوم سیاسی و فارغ التحصیل یکی از دانشگاههای غرب کشور و مدیر وبلاگ اختصاصی آیت الله بروجردی هستم . بدلیل ادامه پروژه تعقیب و دستگیری هواداران آیت الله بروجردی و تنگ تر شدن عرصه امنیتی بر پیروان ایشان به همین مقدار بسنده می کنم . در زمانی که ایران در آتش دیکتاتوری دینی می سوخت ، الفبای آزادی ، برابری ، احترام به همنوع ، خداجوئی منهای قدرت یا همان نفی دین حکومتی ، استبداد ستیزی و مبارزه پیگیر با دیکتاتوری دینی بعنوان خشن ترین شکل استبداد و در آخر اینکه عشق به زادگاه و وطن و همچنین احترام و پاسداشت هویت و آداب و رسوم چند هزار ساله ایرانی را از آیت الله بروجردی آموختم . تفاوت میان آیت الله بروجردی را با دیگر روحانیون در این دیدم که وی با وجود اینکه مسلمان بود با اتخاذ روش و منشی در تبلیغ اندیشه هایش ، در کمال آرامش ، توانسته بود باورمندان دیگر ادیان را در کنار خود داشته باشد بطوریکه ایجاد پیوند دوستی و محبت بین ادیان گوناگون را یکی از توانائی های ایشان دیدم . لذا با توجه به ذائقه و علاقه ایرانیان در پذیرش ادیان و روحیه مذهبی ایشان ، اشاعه اندیشه پویا و فکر دینی وی می تواند در تحکیم پایه های صلح و مسالمت جوئی در ایران و حتی منطقه خاورمیانه نقشی انکار ناپذیر داشته باشد . بطور کلی مهمترین عامل در پذیرش اندیشه های آیت الله بروجردی از سوی بنده و دیگر هواداران وی این باور بود که می توان در کنار همنوعان خویش بدون حساسیت بر فاکتورهایی چون دین ، نژاد ، ملیت ، رنگ و جنسیت ، زندگی مسالمت آمیزی داشت .

2 - لطفا آخرین وضعیت آیت الله بروجردی در زندان را شرح دهید ؟


بر طبق گزارشات منتشرشده از سوی سازمانهای بین المللی حقوق بشری از جمله عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، فدراسیون بین المللی حقوق بشر و همچنین گزارش پزشکی آقایان دکتر حسام فیروزی و دکتر علی نجفی، آیت الله بروجردی از بیماریهای متعددی از جمله : پارکینسون ،فشار خون، دیابت، نارسائیهای قلبی، درد کلیه، ضعف شدید بینایی، دردهای شدید مفاصل چون درد ستون فقرات، زانوها و لگن خاصره رنج می برد و علیرغم این مهم از خدمات پزشکی لازم محروم مانده است. وی همچنان تحت فشار و اذیت مغرضانه عوامل حکومتی قرار دارد و حقوق وی بعنوان یک زندانی همچون حق انتخاب وکیل ، استفاده از مرخصی درمانی و بهره گیری از معالجات پزشکی لازم ، کاملا نقض می گردد . ایشان بدون کمترین امکانات و تجهیزات رفاهی در بند انفرادی زندان مرکزی یزد نگهداری می شود و نحوه و کیفیت ارتباطات تلفنی وی با بیرون از زندان بسیار محدود و به حد اقل خود رسیده است .

3- گویا تعدادی از هواداران ایشان در بازداشت به سر می برند از وضعیت انها چه اطلاعی در دست دارید ؟


تقریبا تمامی بازداشت شدگان به غیر از شخص آیت الله بروجردی ، با تودیع وثیقه و تعهدات سنگین آزاد شده اند . آخرین آنها خانم زهره شریفی می باشد که در شامگاه دوشنبه 19 اسفندماه 87 بعد از تحمل 21 روز بازداشت و شکنجه ، با تودیع وثیقه آزاد شدند . با این وجود پروژه دستگیری هواداران ایشان هیچگاه متوقف نبوده است.

4- خانواده ونزدیکان آیت الله بروجردی تحت چه فشارهائی قرار داشته وآیا در امنیت به سر می برند یا خیر ؟


مطابق آنچه که در فوق اشاره نمودم، حتی قبل از بازداشت آیت الله بروجردی در اکتبر 2006 پروژه دستگیری هوداران و نزدیکان آیت الله بروجردی در جریان بوده ؛ ولی بعد از دستگیری ایشان این روند شتاب بیشتری به خود گرفت و تاکنون ادامه دارد । خانواده وی نیز بیشترین فشارها وتنگناهای امنیتی ، روحی و اقتصادی را متحمل می شوند . متاسفانه با مصادره غیر قانونی خانه و دارائی هایشان آرامش از زندگی آنها بکلی سلب شده است . علاوه بر این، توطئه های پی در پی رژیم، فشار را بر این خانواده تشدید نموده است . ازجمله می توان به حادثه ای در چند ماه گذشته اشاره نمود که در آن عوامل حکومتی قصد جان فرزند ارشد ایشان سید مهدی بروجردی را داشتند. این خبر از سوی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز مورد تایید قرار گرفت . همچنین طراحی صحنه تصادف ساختگی در مسیر حرکت این خانواده به شهر یزد برای ملاقات با آیت الله بروجردی منجر به زخمی شدن تعدادی از اعضاء این خانواده گردید . قتل مادر آیت الله بروجردی بدلیل عوارض ناشی از ضرب و شتم و استشمام طولانی مدت گازهای اشک آور و احتمالا میکروبی به هنگام یورش وحشیانه رژیم به منزل آیت الله بروجردی در اکتبر 2006 و همچنین بازداشت و انتقال این مادر سالخورده به بندهای 240 و 209 اوین ، نمونه ای از این تشدید فشارهاست .


5- اهم دیدگاههای آقای بروجردی در خصوص حکومت ، آزادی بیان وحقوق بشر چیست؟


ایشان در خصوص موارد طرح شده نظریاتی کارشناسانه و مستقل دارند . آیت الله بروجردی برگزاری انتخابات آزاد را تنها سند مشروعیت هر نظام حکومتی می داند . وی در خصوص حکومت می گوید :آدمی برای بقاء و دوام عمر خویش، نیاز به تشکیلات اجتماعی و قانونی دارد که مظهر آن در تشکیل حکومت می‌باشد و حاکم باید منتخب تک تک مردم باشد. حکومتی که با استبداد در آمیخته باشد ، از عقلانیّت ساقط است. بهترین نوع نظام سیاسی، سیستمی است که با آراء اکثریّت قاطع مردم روی کار بیاید. کارگزاران حکومتی، قبل و بعد از تصدّی مشاغل کلیدیِ خود، باید تست مالی، اخلاقی و اعتباری شوند تا جائی برای سوء استفاده از امکانات عمومی را نداشته باشند. حاکم نباید خود را سخن‌گوی عامّه مردم بداند و تدابیر شخصی را به نام جمهوریّت اعلام نماید. بهترین حاکم کسی است که خود را خادم، دعاگو و وامدار ملّت بداند. بطور کلی ایشان اختلاط دیانت با سیاست را بسیار مخرب و خطرناک و از تسونامی بدتر می داند و کارآمد ترین نوع نظام حکومتی را نظام جمهوری میداند . از سوی دیگر مهمترین دغدغه ایشان رعایت حقوق بشر است . آیت الله بروجردی انسان را به عنوان نماینده خالق و مالک زمین، دارای حقوقی می داند که در تأمین آن هیچ‌گونه منّتی نبوده و نباید از زیر احقاق آن شانه خالی کرد. حقّ حیات، در رأس آنهاست و سپس یک سری حقوق از آن جاری می‌گردد که بی توجّهی به آنها نفرین خدا و عاقّ همنوع را به دنبال خواهد داشت. ایشان می گوید : ادیان الهی منادی حقوق بشر بوده‌اند و کتب سماوی، مبشّران آن می‌باشند. حقوق انسانها در تمامی ضرورتهای آنها جاری بوده و هیچ‌کس نمی‌تواند به وکالت از جامعه محدودیّت به این حقوق دهد. باید همواره ناظران بی‌طرف از تمامی ملل بر اجراء حقوق بشر در همه ممالک نظارت نمایند.آیت الله بروجردی آزادی را موهبتی الهی می نامد که نباید تحت هیچ عنوانی آنرا مهار نمود. ایشان در تبین حدود آزادی می گوید : آنگاه که آزادی فرد، آزادیهای عمومی را خدشه ‌دار کرد ، باید فرد مورد طغیان را با وسائل تربیتی و پرورشی آگاه ساخت ! وی اعتقاد دارد که با آزادنگری پیشرفت به دنیای ما می‌آید و آزاداندیشی، سبب ویروس‌زدائی از خمیرمایه زندگی می‌گردد. ایشان می گوید : جائی که از حصار دیگر موجودات نیز رنج می‌بریم، چگونه به محدودیّت‌ها فکر می‌کنیم و برای آزادی خود ، زندان را می‌آفرینیم ؟ آزادی در ژن آدمی است .به نظر من یکی ار دلایل بالا رفتن هزینه های دمکراسی خواهی در کشور، نبود فضای نقادی منصفانه و کارشناسانه بر اندیشه های آیت الله بروجردی و عدم درک واقع بینانه از دیدگاههای ایشان از سوی مجموعه اپوزیسیون می باشد . البته این یکی از گرفتاریهای پروسه دمکراسی خواهی در ایران است . فعالان سیاسی باید این نکته را مد نظر قرار دهند که با وجود تخریب های صورت گرفته در حوزه دین که نتیجه سه دهه حاکمیت تز مجعول ولایت فقیه می باشد ، اکثریت جامعه فعلی ایران مسلمانند و عدم درک این واقعیت و در پاره ای اوقات بی احترامی به مقدسات جامعه تحت عناوین مختلف ، نتایج مخرب و دهشتباری را در پی داشته که جز سرگردانی و بی اعتمادی جامعه نسبت به مجموعه اپوزیسیون نتیجه ای را در برنخواهد داشت و باعث تداوم فاجعه ای بنام جمهوری اسلامی بر مقدرات و سرنوشت مردم می شود . واقعیت امر این است که اکثر انتقادات وارده بر دین اسلام از بی تجربگی منتقدین و عدم آشنایی آنها با زیر و بم این دین الهی نشأت می گیرد و تنها راه ممکن برای نقد چارچوب فعلی دین و ایجاد یک نهضت اعتراضی فراگیر بر علیه تز ولایت فقیه ، بهره گیری از توان روشنفکرانی دینی و اسلام شناسانی آزادنگر چون آیت الله بروجردی ست . در آن صورت هم خطر دین حکومتی را از خود دور خواهیم کرد و هم حمایت اکثریت جامعه مسلمان ایرانی را بدنبال خواهیم داشت . به نظر من این فکر، شاه کلید نجات ایران است . در هر حال ایشان در اظهار نظری گفته اند که من تعصب خاصی بر هیچ دینی ندارم و باید فضایی ایجاد گردد که هر کس با زبانی خدای خویش را بخواند . آیت الله بروجردی معتقد به مباحثات آزاد و نقادی کارشناسانه در حوزه های فکری ، انسانی ، علمی، اجتماعی و اعتقادی بوده و تنوّع آراء را از نشانه های یک جامعه سالم و آزاد قلمداد می نماید . ایشان که اخیرا طی پیامی از درون زندان یزد داوطلبانه خود را خلع لباس نموده اند در کتاب « رساله آزادی » خود که در آن به کالبد شکافی مبحث آزادی می پردازد می نویسد :خداوند حق تکذیب و معارضه‌ی قلمی و کلامی و عقیدتی و بالاتر از آن حتی حق رویگردانی علنی که نوعی تظاهرات تبلیغیِ جبهه مخالفین است را برایشان محترم دانسته ! قویاً می گویم که تاکنون سابقه نداشته یک روحانی اسلام شناس با ارائه مستندات قرآنی چنین قرائتی از دین را مطرح نماید . یقینا با بهره گیری از توانائی های منحصر به فرد آیت الله بروجردی ، مسیر دمکراسی خواهی و شکستن حصار دیکتاتوری دینی سریعتر و راحتتر طی خواهد شد .

6- پس از دستگیری ایشان ودر طول مدت زندانی بودنشان چه کارهای حقوقی در خصوص آزادی یا محاکمه منصفانه ایشان به عمل آمده ؟

کلیه محاکمات ایشان تا کنون غیر منصفانه و در پشت درهای بسته انجام گرفته است. ایشان بارها اعتراض خود را نسبت به احکام صادره از ناحیه دادگاه ویژه روحانیت، اعلام نمودند ولی متأسفانه تاکنون هیچ گونه ترتیب اثری داده نشده است . وکلای سرشناسی چون خانم شیرین عبادی، آقای سیف زاده و همچنین خانم گیتی پورفاضل و ... درخواست تصدی وکالت ایشان را داشتند ولی دادگاه ویژه روحانیت هیچگاه حاضر به قبول وکالت آنان نگردید. اصولا در نظام های توتالیتر و خودخواه ، انتظاراجرای عدالت، انتظاری عبث است . با این وجود کمپین های حمایت از آیت الله بروجردی نیز یکی از اقدامات صورت گرفته می باشد که برای اطلاع خوانندگان محترم تقدیم می گردد :
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?naroda09http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?


7-از طرف سازمانها ومجامع بین المللی حقوق بشری حمایتی صورت گرفته است ؟ اگر پاسخ آریست لطفا توضیح دهید.


بله؛ حمایتهای گسترده ای از جانب شخصیتهای مهم جهانی همچون رییس جمهور سابق ایالات متحده امریکا جورج دبلیو بوش ، بعضی نمایندگان پارلمانهای اروپایی ، سازمانهای معتبر بین المللی مدافع حقوق بشر و فعالان حقوق بشری صورت گرفته که امید می رود تا حصول نتیجه لازم همچنان ادامه یابد . بخاطر پرهیز از اطاله کلام برای آگاهی بیشتر شما از حمایتهای صورت گرفته درخواست می کنم به آدرس اینترنتی ذیل رجوع نموده :http://bameazadi22.blogspot.com/

8- چه اقداماتی در دستور کار گروه های هوادار ایشان برای آزادیشان در آینده صورت خواهد پذیرفت ؟


مهمترین اقدامات صورت گرفته از سوی گروههای هوادار ایشان ارائه اسناد و مدارک معتبر جنایات وارده بر آیت الله بروجردی و هوادارانش از جمله قتل پدر و مادرش، به سازمانهای معتبر جهانی و همچنین دادگاههای آزاد بین المللی است که بصورت جدی در دست بررسی است . بسیاری از مراکز و سازمانهای حقوق بشری و همچنین مراکز مذهبی جهانی و بعضی از دول آزاد از وی اعلام حمایت نموده اند و از سازمان ملل برای آزادی ایشان استمداد طلبیده اند؛ که از جمله به بیانیه پارلمان سوئد که در طی روزهای گذشته صادر شده است می توان اشاره نمود . امروزه دائره حمایت از این دگراندیش آزادیخواه ، گستره ای فرادینی و فرامرزی را در بر می گیرد .بدلیل پیگیری های بعمل آمده از سوی نمایندگان و وکلای ایشان در خارج ار کشور، اقدامات مهمی از سوی مراکز مهم جهانی در دستور کار است و صرفا به این مورد اکتفا می کنم که پس از پیگیریهای گسترده از طرف وکلای آیت الله بروجردی در ایران و اروپا برای طرح مسئله ایشان در دادگاههای بین المللی و از جمله دادگاه جنایی لاهه در هلند ، پرونده مذکور در دست بررسی قرار دارد و بر پایه آخرین مکاتبات صورت گرفته با دادگاه جنایی لاهه در هلند ، مسئولین این دادگاه اعلام نمودند که بزودی حکم صادره درباره پرونده آیت الله بروجردی اعلام خواهد شد . با آرزوی جهانی عاری از ظلم و زندان در گیتی